صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
437
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
انسان ملكوتى ادراكش از ملكوت فراتر نمىرود و مدرك او ، مجرّد صرف نيست و مجرّدات از تعيّن ، براى او غيبند . و انسان جبروتى و محدود به حدود عقل ، دركش به عالم مشيّت نمىرسد ، و عالم مشيّت هم براى او غيب است . پس درست است كه گفته شود : « تمام آنهايى كه به حدود آسمانهاى ارواح ، و زمين اشباح محدود شدهاند ، از غيب ، كه همان عالم اسماء و صفات است ، جز خداوند كسى آگاه نيست . » سخنان گذشته را چنين مىتوان خلاصه كرد : غيب تحت حس درنمىآيد و به معناى احاطه يافتن و فراگيرى قابل درك نيست ؛ دور از علم است ؛ چون مجرد است ؛ و علم در حس و محسوس بحث مىكند و به وهم ، هم نزديك نيست چون وهم در حكم خيال است . پس چيزى كه باقى مىماند اين كه غيب آن است كه در غايب تجرّد باشد ؛ و فوق طور عقل مىباشد ، كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب كسى خطور كرده است .