صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

424

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

را طرد نمايد ؛ آن نابينايى است و حال آن كه انسان چشمى دارد به خاطر اين كه ببيند ؛ و آن كرى است ، وقتى انسان گوش دارد تا بشنود . شريف جرجانى سه تعريف از آن ارائه مىدهد كه هرچند در شيوهء بيان متفاوت ولى به يك معنايند . نخست اين كه : « غفلت ، پيروى از خواسته‌هاى نفس را گويند . » مراد از نفس در اين‌جا مجموعهء غرايز و شهوتهاست و پيروى از آنها دور شدن از عقلى است كه نور و رحمت خداوندى است . امّا تعريف دوم كه آن را به سهل شوشترى نسبت مىدهد عبارت است از : « تلف كردن وقت به بطالت . » يعنى مشغول شدن به چيزى كه در زندگى معنا ندارد ، مثل لهو و لعب و بيهودگى ؛ گويى وقت را از بين مىبرد و زندگى را باطل مىسازد ، پس چيزى از زندگى كه جز در تقويّت عقل و اعتدال نفس معروف باشد ، باقى نمىماند . تعريف سوم هم به اهمال و فراموشى و ضايع نمودن پرداخته است : « غفلت از چيزى همان اهمال نمودن آن است . » راغب مىگويد : « غفلت همان سهوى است كه به خاطر كم توجّهى و كم هشيارى نصيب انسان مىگردد . » و مىفرمايد : لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا « 1 » ؛ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ « 2 » ؛ و وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ « 3 » . و معتقد است كه آن يكى از وجوه كفر است . لذا آيهء مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا « 4 » را چنين تفسير مىكند : « آن را بى آن كه ايمان در آن نوشته شود ، رها كرديم . » و به معناى فراگيرترى منتقل مىشود و مىگويد ، معناى آيه چنين است : « كسى كه قلبش را از حقايق غافل ساختيم . » انسان هم زمانى از حقايق غفلت مىورزد كه به جهت مقابل آن ، يعنى اباطيل و اوهام ، روى نمايد . درستى نظر راغب را ، سخن ابو طالب مكّى در قوّت القلوب تأئيد مىكند ، كه سلمان روزى از على ( ع ) پرسيد : « به ما بگو كه كفر بر چه چيزى بنا شده است ؟ فرمود : بر چهار چيز : شك ، جفا ، غفلت و نابينايى . » مكّى بعد از اين به غفلت مىپردازد و مىگويد : « وقتى

--> ( 1 ) - ق ( 50 ) آيهء 22 : به او مىگويند : واقعا كه از اين حال ، سخت در غفلت بودى . ( 2 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 1 : و آنان در بىخبرى رويگردانند . ( 3 ) - احقاف ( 46 ) آيهء 5 : و آنها از دعايشان بىخبرند ؟ ( 4 ) - كهف ( 18 ) آيهء 28 : و از آن‌كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته‌ايم .