صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
350
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
قشيرى در رساله مىگويد : « حقيقت شكر نزد اهل تحقيق عبارت است از : اعتراف به نعمت صاحب نعمت به وجه فروتنى . احتمال دارد گفته شود : حقيقت شكر ، ثناى بر نيكوكار به خاطر نيكىاش باشد ؛ پس شكر بنده نسبت به خداوند ، ثناى او به ذكر احسان به اوست ؛ و شكر خداوند نسبت به بنده ، ثناى او بر بنده به ذكر نيكى به اوست . آنگاه ، احسان بنده ، اطاعت از خداوند و احسان حق ، نعمتبخشى به بنده با توفيق شكر نسبت به اوست . شكر بنده به حقيقت است ؛ يعنى به زبان و اقرار به قلب به خاطر نعمت بخشى پروردگار . و شكر تقسيم مىشود به : شكر به زبان ، كه همان اعتراف به نعمت با ويژگى خضوع ؛ و شكر به بدن و اركان ، كه همان خدمت كردن و وفا نمودن است ؛ و شكر به قلب ، يعنى اعتكاف بر بساط شهود به استمرار حفظ حرمت . و شكر نزد عابدان نوعى از اعمالشان است ؛ و نزد عارفان به پايدارى آنها در تمام اعمالشان مىباشد . » آنگاه قشيرى اقوالى از صوفيان مشهور مىآورد كه عبادت در آن به بلاغت بالا و معناى ژرف و دقيق توصيف مىشود . از جمله سخن جنيد كه مىگويد : « شكر آن است كه خود را شايستهء نعمت نبينى . » و سخن برخى ديگر كه : « شاكر كسى است كه بر موجود شكر مىكند ، و شكور كسى است كه بر مفقود شكر مىگزارد . » و يا « شاكر كسى است كه بر نفع شكر مىكند ، ولى شكور كسى است كه بر منع شكرگزار است . » همچنين كسى ديگر : « شاكر كسى است كه بر عطا شكر مىكند ، و شكور بر بلاء . » شبلى مىگويد : « شكر ، ديدن صاحب نعمت است ، نه نعمت . » ابو عثمان مىگويد : « شكر عامّه ، بر خوراك و پوشاك است ؛ و شكر خواص ، بر آن معانيى است كه بر قلبشان وارد مىشود . » به داود نبى ( ع ) ، سخنى به اين مضمون منسوب است كه مىگفت : « الهى ! چگونه تو را شكر گويم ، و حال آن كه شكر من نسبت به تو ، نعمتى از جانب توست ؟ » آنگاه خداوند به او وحى كرد : « اكنون مرا شكر گذاشتى . » از جنيد نقل شده است : « سرى سقطى هرگاه قصد سودرسانى به من داشت از من سؤال مىكرد . روزى به من گفت : اى ابو القاسم ! شكر چيست ؟ گفتم : اين كه به چيزى از نعمتهاى خداوند در نافرمانىاش كمك گرفته نشود . » چنين جملهاى عينا در قوّت القلوب ابو طالب مكّى آمده است . مىگويد : « امّا شكر جوارح نسبت به صاحب نعمت بخشنده ، يعنى خداوند ، آن است كه به نعمتى از نعمتهايش او