صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
343
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
داخل گردد . لذا ما در امورى كه اسباب و علل طبيعى و حوادث هستى متضمّن آنند - از خير و شر يا نفع و ضرر - مثل گرسنگى ، تشنگى ، گرما ، سرما ، سلامتى و تندرستى ، نمىتوانيم طلب شفاعت كنيم . اين امور را به اسباب مشهور خودش منسوب مىكنيم و بهواسطهء ابزار مناسب آنها ، مثل خوردن ، نوشيدن ، پوشيدن و درمان كردن ، به آن توسّل مىجوييم . امّا از خير و شر و منافع و ضررى كه در پى دارند ، و يا وضع قوانين و احكام در مجراى سنّت هستى به نحو خاص يا عام آنها را به وجود مىآورند ، شفاعت مىجوييم . و دو نوع وضع و اعتبار وجود دارد : وضع حكم و وضع تبعات حكم ، كه بهواسطهء آن ، موافقت يا مخالفت مشخّص مىشود . اگر انسان قصد رسيدن به كمال ، خير و ثواب را بدون آمادهسازى اسباب آن دارد و يا در پى رهايى از عذابى ، بدون انجام تكليفى كه به عهده اوست ، باشد در اين هنگام به شفاعت روى مىآورد . امّا شفاعت براى كسى كه شايستگى رسيدن به كمال را ندارد ، و يا استعداد پذيرش خير و ثواب را ندارد ، نخواهد بود ؛ مثل شخص بىسوادى كه خواهان مقام علمى باشد ، و يا شخص سركشى كه هرگز تابع سرورش نيست ، وى شايستهء بخشش نيست . چنين است شفاعت كه تكميلكنندهء علّت است ، نه اين كه به تنهايى تأثير داشته باشد . به عنوان نمونه ، شفيع بندهاى نزد اربابش ، از ارباب نمىخواهد كه سرپرستى بر بندهاش را لغو كند و يا بندگى او نزد ارباب را باطل نمايد ، و يا از او نمىخواهد كه دست از حاكميّت و تكليف وضع شده بردارد . پس نفوذ و تأثير شفيع و شفاعت ، در حاكميّت و بندگى و در حكم و پاداش حكم نخواهد بود ، بلكه شفيع يا به صفاتى در مولا - مثل بزرگى ، بخشش و كرمش - متمسّك مىشود كه موجب بخشش گردد ؛ و يا به صفاتى در بنده - مثل خوارى ، ذلت ، حقارت و بدحالىاش - كه عوامل بخشش را تحريك مىنمايد و موجب مهربانى و لطف مىگردد ؛ و يا به صفاتى در خور شفيع - مثل نزديكى او به ارباب و ارزش و مقام و منزلت او . لذا براى شخص انديشمند پيداست كه شفيع در برخى از عوامل مربوط به شفاعت كه در دفع عذاب مؤثر است ، حكم مىكند . مثل صفات شخص مورد شفاعت نزد او ، و غلبهء آن بر عامل ديگرى كه علّت وجود حكم و دچار عذاب شدن بهواسطهء مخالفت با او مىگردد .