صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

335

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

شجره ( درخت ) درخت در چند جاى قرآن ذكر شده و در هرجا كه آمده يا مثالى با دلالت قريب ، و يا بعيد بوده است و يا رمز معنايى كه ارزش آن ضعيف و شأن آن اندك است ، آن‌گاه كه در اسلوب مستقيم به كار رود و تنها شايستهء آن است كه به صورت رمزى پوشيده و حفظ از انكار و بيهودگى و استهزا ظاهر شود . معنايى كه قرآن به درخت داده است همه با هم هماهنگ و نزديك نيستند ، بلكه گاهى به هم نزديك و گاهى از هم دورند و گاهى متّحد و گاهى مختلف و در يك زمينهء واحد بين دو طرف ، دور از هم جمع مىشوند . گاهى مثال كلمهء طيّبه است كه سبز و ثابت در زمين ، و شكوفا در آسمان و گاهى مثال كلمهء خبيثه كه خشك است و از ريشه كنده شده و گويى موجود نيست و در بطن جهنم با ميوه‌هاى آتشين است كه اهل جهنم از آن مىخورند : و مكانى كه موسى ( ع ) از آن صداى خداوند را مىشنود كه وى را به نبوّت بشارت مىدهد و بر وى وحى نازل مىكند و سبب هبوط از بهشت غيب به عذاب شهادت است . و ديگر معانى و دلالتهايى كه به آن خواهيم پرداخت . شايد از ميان معانيى كه پيوسته علاقه و شوق و عطش انسان را براى شناخت و دستيابى به آن تحريك مىكند ، معناى درختى است كه آدم ( ع ) از خوردن آن نهى شده است ؛ امّا وى خورد و هبوط كرد و سبب لغزش و هبوط و سبب ساكن شدن در زمين و آبادانى آن گشت : فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما