صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

249

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

علّامه طباطبايى هم به اين معانى و الا و دقيق در باب خلافت توجّه نموده و مىگويد : « خلافت كامل نمىشود ، مگر اين كه خليفه در تمامى امور وجودىاش و آثار آن و احكام و تدابير وى ، از جانب كسى كه به خلافت رسيده ، تقليد كند . » در جاى ديگر مىگويد : « شأن خليفه آن است كه در نيكيها و اعمال مستخلف تقليد كند ؛ و بر خليفهء خداوند است كه اخلاق خدايى بگيرد ؛ و اراده و فعل او ، اراده و فعل خداوند باشد ؛ و حكم و قضاوت او ، حكم و قضاوت خداوند باشد ؛ و راه خداوند را برود و از آن تجاوز ننمايد . » عبد القادر الجزائرى در المواقف مىگويد : « خلافت ، همان امانتى است كه خداوند بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشت و آنها نپذيرفتند . معناى پذيرش انسان همان تحقّق به جميع اسماء الهى است . و شايسته خلافت نيست ، مگر اين كه در اين مرتبه باشد . امير حسن مكزون توانسته است به واسطهء مهارت و موهبت خدادادى اين معنا را به شعر بيان كند : إلى الرّحمن نسبة كلّ عبد * ظهور صفاته الحسنى عليه فيعلم ما له بالغيب منه * بنسّبة ما لمولاه لديه « 1 » عبد القادر بار ديگر در همين كتاب مىگويد : « امّا آدم ( ع ) و فرزندانش به عنوان خليفه ، آفرينششان اقتضا مىكند كه تعلّق اسماء هم به آن آفرينش باشد ؛ چون دو دست دارد و دو صورت ؛ صورت الهى از حيث باطن و صورت ظاهرى . اين جمع براى جنس فرشتگان نيست لذا ؛ اوّلين خليفه آدم است و هركس خلافت را به فرزندانش به ارث بگذارد ، با تمامى اسماء ظاهرى و الهى ظاهر مىشود . » چه بسيار مفسران و حكيمان تلاش كرده‌اند تا حكمت تعيين آدم به عنوان خليفهء خداوند دريابند و اسباب و عللى ذكر كرده‌اند و به استدلالها و دلايلى روى آورده‌اند كه سخن در اين باب دشوار و طولانى است . امّا تنها به سخن عارف عبد الرّحمن جامى مىپردازيم كه تلاش مىكند برخى از جنبه‌هاى حكمت خلافت الهى در زمين را روشن نمايد . از آن جا كه آدم داراى جهت روحانى است ، « به واسطهء آن با خداوند مناسبت دارد و از

--> ( 1 ) - نسبت هربنده و ظهور صفات نيكويش به خداوند است . و او آنچه را كه از غيب و نسبت مولا با اوست ، مىداند .