صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
237
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
روشن شدهاند ، ثابت و پايدارند . پس جهان هرگز از آن دو خالى نيست ؛ به اين وسيله آن دو اشكال رفع مىشود . » از وجوه پذيرفته شدهاى كه منطق برخى از مفسّران آن را مطرح نموده اين است كه مراد از دخول در آتش ، وارد شدن در ولايت شيطان ؛ و وارد شدن در بهشت ، در ولايت خداوند قرار گرفتن است . چون ولايت خداوند همان آتشى است كه در بهشت آخرت ظاهر مىشود و سعادتمندان در آن از نعمتها برخوردارند ؛ و ولايت شيطان به صورت آتش درمىآيد و گناهكاران در آن در عذابند . اين ، از آيات دالّ بر تجسيم اعمال استنباط مىشود . پس بدان به سبب بدىشان وارد آتش مىگردند و چه بسا اگر عنايت و توفيق نصيب آنها گردد ، از آن خارج شوند ؛ مثل كافر بعد از كفرش و گناهكار پس از توبه . و نيكان به واسطهء نيكىشان وارد بهشت مىشوند و چهبسا از آن خارج گردند ، اگر شيطان آنها را گمراه سازد و در زمين ماندگار گردند و از هواى نفسشان پيروى نمايند ؛ مانند مؤمن مرتد گردد و نيكوكار به بدى گرايد . در جاى ديگرى از قسم اوّل الميزان ، علّامه مىگويد : « امّا نعمت و عذاب عقلانى عارض بر نفس از جهت تجرّد نفس و تخلّق به اخلاق و ملكات نيكو يا زشت و كسب احوال زيبا يا زشت ، همهء اينها احوال و ملكاتى هستند كه براى نفس آن صورت زشت يا زيبا ظاهر مىگردد ، و از نيكى آن لذّت مىبرد - اگر ذات آن سعادتمند باشد - از زشتى آن در عذاب است چه آن كه ذات آن خوشبخت ، و چه بدبخت باشد . اين صورتها اگر در نفس راسخ نباشند و با ذات آن سازگارى نداشته باشند ، نابود خواهند شد ؛ چون قسر و اجبار دائمى را كژى نيست ؛ و اين نفس همان نفس ذاتا خوشبخت است و بر آن ، هيأتها و صورتهايى زشت هستند كه ممكن است از ميان بروند ؛ مثل نفس مؤمن گناهكار . امّا هيأتهاى زشت كه در نفس راسخ شدند و به صورتها يا همچون صورتهاى جديد تبديل شدند ، به شىء نوع تازهاى مىبخشد ؛ مثل انسان بخيلى كه بخل ، صورت انسانيّت او گشته است ؛ مثل نطق براى حيوانيّت او كه او را به نوع تازهاى تحت نام حيوان مىگرداند . پس انسان بخيل هم نوع تازهاى تحت نوع انسان قرار مىگيرد . پيداست كه اين نوع ، فى نفسه نوع مجرّدى است و دائم الوجود است ؛ مانند اين انسان معذّب به لوازم ملكات . او از طرفى ، مثل كسى است كه به