صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
198
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
خداوند براى او چنان است كه او براى خداوند است . اين كدام لذّتى است كه آن را حس مىكنيم و سخنان عارفان بزرگ را آن گونه كه قشيرى در رسالهء قشيريّه و آن گونه كه ابو طالب مكّى در قوّت القلوب بيان مىكند ، مىخوانيم . بعضى از آنها گفتهاند : محبّت ، ميل هميشگى در قلب عاشق است . ديگرى گفته است : محبّت ، در حضور و غيبت با محبوب موافق بودن است . بايزيد بسطامى مىگويد : « محبّت ، كم نشان دادن زياد از جانب خود ، و زياد شمردن كم از جانب محبوب را گويند . » جنيد سخن فراگيرتر از سخن بسطامى دارد ، مىگويد : « محبّت ، دخول صفات محبوب به جاى صفات محبّ ، است . » قشيرى آن را به استيلاى ذكر محبوب شرح نموده ، تا جايى كه غالب بر قلب محبّ تنها ياد صفات محبوب باشد و خود را به طور كلّى از صفات خود و احساس به آنها به غفلت زدن . همچنين مىگويد : « محبّت ، افراط ميل بدون دست يافتن به چيزى است ؛ يعنى محبّ با تمام وجود به محبوب گرايش داشته باشد ، بدون اين كه در پى پاداش يا واكنش شبيه به آن از جانب محبوب باشد . » ابو عبد اللّه قرشى مىگويد : « حقيقت محبّت آن است كه همه وجودت را به محبوب ببخشى و چيزى از تو باقى نماند . » شبلى مىگويد : « محبّت را محبّت ناميدند ؛ چون جز محبوب ، همه چيز را از قلب محو مىسازد . » همچنين مىگويد : « محبّ اگر خاموش نشيند ، هلاك مىگردد ؛ و عارف اگر سكوت نكند ، هلاك مىشود . » ابو على دقّاق مىگويد : « محبّت ، لذّت است و مواضع حقيقت ، حيرت . » از ابن عطاء دربارهء محبّت سؤال شد ، گفت : « شاخههايى كه در قلب كاشته مىشود و به اندازهء عقل هر كس ميوه مىدهد . » از برخى صوفيان نقل شده است : محبّت ، فتنهاى است كه از جانب مراد در دل واقع مىشود . همچنين نقل شده است : محبّت ، آتشى است در قلب كه جز محبوب و مراد همه را مىسوزاند . نورى مىگويد : « محبّت ، دريدن پردهها و كشف اسرار است . » ابو يعقوب سوسى مىگويد : « محبّت تنها به خروج از رؤيت محبّت ، به رؤيت محبوب با فناى علم محبّت درست است . » در اين سخنان ، تعريفهايى براى محبّت مىيابيم و مىتوانيم اشارههايى هم بيابيم كه از شرح مفصّل بىنياز شويم ؛ بدون ذكر آن معانى را احساس مىكنيم و با اين عبارات كوتاه آتشين به شناخت حبّ مىرسيم ، و تقريبا از خود در آن نهانگاه نفس دور مىشويم و با