صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
199
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
شعلهور شدن آتش درون بيدار شده ، گويى به يك قطعه از آن سخنان بدل مىشويم و جادو گشته ، احساس لذّت و شادى مىكنيم . باز به اين داستانها گوش بسپاريم كه در آنها روح معانى و زيبايى ساختار در آن جملههاى كوتاه يافت مىشود . ابو بكر شبلى روزى زندانى شد و گروهى بر وى وارد شدند . گفت : شما چه كسى هستيد ؟ گفتند : ما دوستداران توييم ! شبلى برخاست و سنگ به طرف آنها پرتاب كرد ؛ و آنها گريختند . گفت : اگر دعوى محبّت من داريد پس بر بلايم صبر كنيد . يحيى بن معاذ به بايزيد بسطامى نوشت : « از زياد نوشيدن جام محبّتش مست شدم . » بايزيد به او نوشت : « ديگران درياهاى آسمانها و زمين را نوشيدند و هرگز سيراب نشدند ؛ و زبانشان همچنان بيرون بود و مىگفتند : آيا باز هم هست ؟ » كتانى مىگويد : در مكّه در ايّام حج در باب محبّت صحبتى شد و بزرگان سخن گفتند ؛ كه جنيد از همه كمسنتر بود . به او گفتند : اى عراقى ! آنچه كه دارى بده . او هم بر سرش زد و اشكش جارى شد و سپس گفت : « بندهاى كه خود را فراموش نموده و پيوسته به ذكر پروردگارش مشغول است و به اداى حقوق وى مىپردازد ؛ و با قلبش به وى مىنگرد ، انوار هويّت او قلبش را سوزانده و از جام دوستى او صفا يافته ، و پردههاى غيب را براى او كنار زده ، اگر سخن بگويد از جانب خداوند است و فعل اوست ؛ و اگر حركت كند به امر اوست ؛ اگر آرام گيرد با خداوند است . او به واسطهء خدا و براى خدا و با خداست . » آن بزرگان گريستند و گفتند : « از اين بيشتر وجود ندارد ، خداوند تو را اى تاج عارفان حفظ كند . » گفته شد : خداوند به داود ( ع ) وحى كرد : « اى داود ! من بر قلبها حرام كردهام كه دوستى من و غير من داخل آن شود . » ابن عطاء چنين سرود : غرست لأهل الحبّ غصنا من الهوى * و لم يك يدري ما الهوى أحد قبلي فأورق أغصانا و أينع صبوة * و أعقب لى مرّا من الثمر المحلي و كلّ جميع العاشقين ، هواهم * إذا نسبوه كامن و ذلك الأصل « 1 »
--> ( 1 ) - براى عاشقان شاخهاى از عشق كاشتم و هيچ كس قبل از من نفهميد عشق چيست . شاخهها به برگ و بار نشستند و عشق را ميوه دادند و براى من از ميوهء شيرين ، تلخى به جاى ماند . و همهء عاشقان ، عشقشان - اگر به آن نسبت دهند - آن اصل را در خود پنهان دارند .