صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
139
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
اوصاف لازمهء اويند ؛ چون توصيف وجود براى چيزى درست نيست ، مگر بعد از اقتران وجود عامّ افاضه شده بر ممكنات به احوال آن شىء و صبغهء وجودى گرفتن . . . امّا ظهور آثار صفات وجود ، كه موجودات به آن متّصف و منسوبند ، متباين و متفاوت است ، كه اين بر حسب استعدادهاى موجودات و پذيرش آنها براى ظهور آثار صفات آنهاست ؛ چون پذيرش و استعداد جماد مثل پذيرش انسان نيست . از اين رو ، محى الدّين مىگويد : « حروف ، امّتى از امّتهايند كه مخاطب و مكلّفند و تنها آنهايى كه درك دارند مكلّفند و تنها كسى كه مىانديشد ، مىشنود و مىداند و سخن مىگويد و درك مىكند . حكايتهايى در اين باب با جامدات براى ما نقل شده است . » در جاى ديگرى از كتاب مذكور ، عبد القادر بر تأكيد اين اعتقادش اصرار مىورزد كه تنها موجود زندهء عالم كه مىداند چه كسى و چه چيزى را تسبيح مىكند ، به تسبيح خداوند مىپردازد . پس ، حيات لازمهء وجود لازم و آشكار است ؛ و هر موجودى به حسب استعداد صورت و مرتبهاش زنده است ؛ اعراض زندهاند و مستقل ، امّا غير از حيات موضوعهاى آنها ؛ همچنين شكلها ، هيأتها ، اقوال و اعمال . در اخبار درست آمده است كه ، اعمال صورتهايى دارند كه صاحبش او را خطاب مىكند ؛ و اگر كارها نيك باشد با صاحبش در قبر همدم است ؛ و اگر بد باشد ، مايهء وحشت خواهد بود . حيات عرض غير از حيات جوهر است ؛ و غير از حيات جماد ، نبات ، حيوان و انسان . در عالم تنها حى و زنده وجود دارد ، امّا در جهان چيزهايى است كه حياتش پنهان است و چيزهايى ظاهر . راغب اشاره گذرايى دارد كه بيان مىكند ، معنايى كه وى قصد كرده همان معنايى است كه عبد القادر الجزائرى ، به تفصيل آن را بيان كرده است . او مىگويد : « همهء اشيا به تسبيح و سجدهء او مشغولند ؛ برخى به اجبار و برخى به اختيار . اختلافى نيست كه آسمانها و زمين و چهارپايان از سر اجبار تسبيح مىگويند ، از آن حيث كه احوال آنها بر حكمت الهى دلالت دارد ولى اختلاف دربارهء آسمانها و زمين است كه آيا از سر اختيار است ؟ آيه اقتضاى آن را دارد . » فرض اختيار براى يك موجود زمانى درست است كه صفاتى كه عبد القادر گفته است در آن باشد ؛ يعنى حيات ، علم ، اراده ، قدرت و . . . . امّا اجبار يك شىء آن است كه به طبع خود به اظهار حكمتى كه خالق در پى اظهار آن است - بى آن كه صفت اختيار به خاطر