صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
114
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
دست دادن آنچه دارد ، بيمناك باشد . به دنبال اين تعريف ، جرجانى از برخى حكيمان نقل مىكند : « بخل از ميان بردن صفات انسانى و برپايى عادتهاى حيوانى است . » اين از بهترين تعريفهاى بخل است . آنچه كه حكيم در پى آن است اين كه ، آدمى داراى ويژگيهايى است كه وى را از ديگر آفريدههاى زمينى - همچون حيوان ، نبات و جماد - متمايز مىسازد . از جملهء اين صفات ، عقل ، علم و ادراك و جانشينى خداوند در زمين و آفريدهاى به چهرهء رحمان است . اين صفات و امثال آن جوهر و حقيقت انسان و ذات و فطرت اويند . هرگاه آدمى به غير اين صفات - همچون ثروت و دارايى كه فانى شدنى است - وابسته شود ، نفس و ذات خود را از دست داده ؛ و از صفات اساسى كه اصل و فصل و جوهر اوست روى برگردانده ، به طبيعت حيوانى كه همان أنانيّت آز ، طمع و فرونشاندن غريزه و شهوت است - و همگى ريشه در بخل دارند - گرايش پيدا كرده است . بنابراين ، بخل چيزى نيست جز حرص ورزيدن به اشياى نابودشدنى و خوددارى از بخشش و خرج كردن آنچه كه بخشيدن آن لازم است ؛ چه اين كه بر خود انسان باشد و چه بر اطرافيان او . آن حكيم ويژگى آدمى را « صفات » و حيوان را « عادات » ناميده است ؛ گويى اشاره دارد به اين كه آدمى از روى عادت تنها به طبيعت حيوانى گرايش پيدا مىكند نه به فطرت ؛ و هرگاه عادت بر او غالب شود و قدرت گيرد ، حيوان است ؛ و هرگاه به سرشت خود وابسته باشد و به آن بگرود ، خود را در مرتبهء انسانيّت حفظ كرده و ذات انسانى او بر عنصر حيوانىاش غالب گشته است . جرجانى فراموش نكرده است كه ميان « بخل » و « شحّ » ( آزمندى ) فرق بگذارد . تعريف او از بخل اين بود كه انسان خود را از مالى كه صاحب آن است محروم كند ؛ و نيازهايش را برآورده نسازد ؛ و از آن بهرهمند نگردد . امّا ، آزمندى ؛ يعنى « بخل ورزيدن بر مال ديگرى » كه از بخل بدتر است ؛ يعنى آدمى از ديدن ثروت ديگران دلتنگ گردد ؛ و وقتى كه ديگران را بهرهمند مىبيند احساس خوشى نداشته باشد ، هر چند كه خودش هم از آن محروم نباشد . اين ، از سويى بدترين و زشتترين نوع حسادت است ، البتّه اگر كسى دقّت كند و خوب بينديشد درمىيابد كه بخل همان حسد است . در حديث آمده است : « إتّقوا الشحّ فان الشحّ أهلك من كان قبلكم . »