الشيخ رسول جعفريان
675
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
بودند [ حديث ثقلين ] كه ابن سعد آن را روايت كرده است . « 1 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از بازگشت از غزوهء طائف نيز مردم را جمع كرد و دربارهء اهل بيت خود سفارشات لازم را نمود . « 2 » سومين رخداد ، تصميم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اعزام سپاه اسامه به سمت موته در بازگشت از حجة الوداع در سال دهم هجرت ، است . اعزام اين سپاه درست در هنگام آغاز بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و آغاز مخالفتهاى مدعيان نبوت همچو طليحه در ميان قوم بنى اسد ، مسليمه در بنى حنيفه و اسودعَنَسى در يمن و سجاح در بنى تميم بود . در اينجا ما صرفاً اشارتى به اين رخداد خواهيم داشت . فرماندهء سپاه ، جوانى بود كه هفده تا بيست سال سن داشت در حالى كه سپاه او مركب از قديمىترين صحابه تا جديدترين آنان بود . به روايت ابن سعد ، تمامى صحابهء نخستين و انصار ، آماده براى اعزام شدند كه در ميان آنان ابوبكر ، عمر و ابوعبيده جراح بودند [ او هيچ نامى از امام على عليه السلام به ميان نياورده و ديگر مورخان نيز ] . وى مىافزايد گروهى به كمى سن اسامه اعتراض كردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خشمگين شد و فرمود كه او لياقت اميرى لشكر را دارد . تجهيز اين سپاه در 26 صفر يعنى چند روز قبل از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود . پيامبر در حالى كه در شدت بيمارى بود مىفرمود : « انفذوا جيش اسامه . « 3 » » با اين حال آنان از رفتن سستى كردند تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رحلت كرد . در اين كه سران صحابه از جمله دو خليفهء نخست در سپاه بودهاند هيچ ترديدى وجود ندارد . « 4 » معترض به سن اسامه ، كسى جز عمر نمىتوانست باشد زيرا حتى پس از آن كه ابوبكر خليفه شد و سپاه اسامه را اعزام كرد ، عمر نسبت به سن اسامه و فرماندهى او معترض بود ؛ « 5 » گرچه او اين مطلب را از قول انصار نقل مىكرد . در كلمات اميرمؤمنان عليه السلام آمده است كه ، هدف از اعزام اين سپاه ، تثبيت ولايت آن حضرت بوده است . « 6 » رخداد ديگر اين ايام ، درست در لحظهء درگذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، انكار رحلت آن بزرگوار از سوى خليفهء دوم بود . وقتى خبر رحلت منتشر شد ، او شمشير از نيام بركشيده و گفت : اگر كسى ادعاى مرگ او را داشته باشد ، او را خواهد كشت . « 7 » توجيه ابن ابى الحديد
--> ( 1 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 194 ( 2 ) . المعرفة و التاريخ ، ج 1 ، ص 283 ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، صص 189 - 190 ( 4 ) . مسائل الامامه ، ص 53 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 384 ؛ طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 249 . ( 5 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 335 ( 6 ) . بحارالانوار ، ج 38 ، ص 173 [ نقل از خصال صدوق ] . ( 7 ) . نك : طبقات الكبرى ، ج 2 ، صص 266 - 267 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، صص 565 ، 567