الشيخ رسول جعفريان

656

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين كرد . بعدها نوادهء او در شعرى گفت : و أبِىَ الّذى مَسَحَ الرّسولُ برأسه * و دعا لَه بالخَير و البَرَكات « 1 » در همين وفد ، شخصى با نام « عبدعمرو » بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نامش را « عبد الرحمن » گذاشت . « 2 » آنها جداى از گرفتن زمين و هدايا ، « امانى » از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگرفتند . اين « امان » بدان معنا بود كه قبيلهء مذكور مسلمان شده و از حقوق مسلمانى برخوردار است . جامعهء مسلمان نبايد به آنان حمله كرده ، بلكه بايد در برابر تجاوز ديگران از آنها دفاع كنند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى شمارى از اين وفدها احكام و شرايع اسلام را مىنگاشتند . « 3 » وفد خَثْعَم از آن حضرت خواستند تا كتابى براى ايشان بنويسد تا از آنچه در آن آمده ، پيروى كنند . « 4 » يكى از وفدها وفد عامر بن صعصعه بود . عامر بن طفيل رئيس مزبور در همان آغاز گفت : اى محمد ! اگر من مسلمان شوم چه چيز در برابر مىگيرم . حضرت فرمود : « لك ما للمسلمين و عليك ما على المسلمين » شما از حقوق يك مسلمان برخوردارى . عامر گفت : آيا رهبرى پس از خود را به من واگذار مىكنى ؟ حضرت فرمود : « الامْر لِلّه يَضَعُهُ حَيْثُ يَشاء » . عامر بازگشت و ايمان نياورد ، اما پس از هلاكت عامر قبيلهء بنى عامر اسلام آوردند . يك بار نيز وفد بنى تغلب مشتمل بر شمارى مسلمان و مسيحى آمد كه قرار شد مسيحيان بر نصرانيت خود بمانند ، اما از مسيحى كردن فرزندانشان اجتناب كنند . « 5 » در مدتى كه رؤساى وفود در مدينه مىماندند به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برخى از اصحاب به آنان قرآن و احكام شريعت تعليم مىكردند . « 6 » آن حضرت هركس كه بهتر قرآن مىخواند به امامت جماعت آنان مىگماشت . زمانى وفد جعفى به مدينه آمد ؛ اين طايفه خوردن « قلب » را جايز نمىدانستند حضرت فرمودند : اسلام شما جز به خوردن قلب كامل نمىشود ، آنگاه قلب بريان شده‌اى را براى آنان آوردند . سلمة بن يزيد ، رئيس طايفهء مزبور در خوردن اولين لقمه ، دستش لرزيد ، حضرت فرمودند : بخور و او خورد و البته در شعرى گفت : در حالى كه انگشتان دستم مىلرزيد از روى كراهت قلب را خوردم :

--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 304 ؛ و نمونهء ديگر ص 310 ونمونهء ديگر 350 ؛ بدين ترتيب معلوم مىشود كه مسح كردن و تبرك به رسول خدا ( ص ) جستن سنت مرسوم بوده است . ( 2 ) . يكى ديگر نيز نامش « غاوى بن عبد العزى » بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را « راشد بن عبد الله » ناميدند ؛ طبقات ، ج 1 ، ص 308 كمااين كه طايفهء « بنوغيان » را « بنورَشْدان » خواندند ؛ طبقات ، ج 1 ، ص 333 ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 307 ( 4 ) . همان ، ج 1 ، ص 348 ( 5 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 316 ( 6 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 324