الشيخ رسول جعفريان

655

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

وَ ساءَ سَبِيلًا » « 1 » را تلاوت فرمودند . پس از آن درخواست حلال شمردن « ربا » را كردند كه حضرت با خواندن آيه 278 بقره فرمودند كه خداوند آن را تحريم كرده و راهى براى حلال شمردن آن وجود ندارد . دربارهء « شراب » همين درخواست را مطرح كردند كه آيهء 90 سورهء مائده تلاوت شد . پس از آن اجازه خواستند تا بت آنان كه نامش « الربّه » بود برجاى بماند . حضرت فرمود : بايد منهدم شود . آنان گفتند : دست كم تا سه سال يا دو سال باقى باشد ، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نپذيرفت . آنها گفتند : مشكل زنان و كودكان و عوام مردمند ، اگر بناست منهدم شود اين كار نبايد به دست ما باشد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پذيرفت تا كسانى را براى هدم « الربّه » به طائف بفرستند . « 2 » بدين ترتيب طائف يكى ديگر از شهرهاى حجاز ، اسلام را پذيرفت . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به رؤساى قبايل كه متنفذان قوم و قبيله خويش بوده و در خصلتهاى انسانى برگزيدگان قبيله بودند ، احترام مىگذاشتند . اين هيئتها معمولًا شامل همين رؤساى قبيله مىشد . آنان چند روزى را كه در مدينه مىماندند ميهمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودند ، هنگام رفتن نيز ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هدايايى كه گاه عبارت از طلا و فضّه « 3 » بود به آنان تقديم مىكرد . اين احترام سبب مىشد تا به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علاقمند شوند . كافى بود رئيس يك قبيله اسلام را بپذيرد ، به دنبال آن ، گاه تمام افراد قبيله اسلام را مىپذيرفتند . « 4 » برخى از قبايل چندان مورد لطف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم قرار مىگرفتند كه مرتعى به آنان واگذار مىگرديد طبيعى بود كه پس از آن هيچ كس حق تجاوز به مرتع آنان را نداشت . به عنوان مثال آن حضرت منطقهء عقيق را به طايفهء بنى عقيل داده و سند آن را چنين نوشتند : « به نام خداوند بخشندهء مهربان . اين آن چيزى است كه محمد رسول خدا ، به سه تن به نامهاى ربيعه ، مطرَّف و انس بخشيدند . عقيق را به آنان دادند تا آنگاه كه نماز بگذارند ، زكات بپردازند و مطيع باشند . « 5 » در متنى كه براى وائل بن حجر از وفد حَضْرموت نوشته شد آمده است كه من آنچه را از اراضى و حصون در دست توست ، براى تو قرار دادم . . . « 6 » اقطاع يا بخشيدن زمين به رؤساى طوايف دربارهء بسيارى از وفدها مطرح شده و نامه‌هايى به عنوان سند نوشته شد كه تا قرنها نزد خاندان آنان باقى ماند . در وفد بنى البكّاء ، معاوية بن ثور از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خواست تا دست تبرك خويش را بر سر فرزند او بگذارد و

--> ( 1 ) . اسراء ، 32 ( 2 ) . المغازى ، ج 1 صص 968 - 963 ؛ امتاع الاسماع ، ج 1 ، صص 493 - 490 ؛ طبقات الكبرى ، ج 1 ، صص 313 - 312 ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 298 ( وفد ثعلبه ) ( 4 ) . همان ، ج 1 ، ص 299 ( وفد سعد بن بكر ) ( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 302 ، و نك : صص 317 ، 319 ، 324 ( 6 ) . همان ج 1 ، ص 349