الشيخ رسول جعفريان

638

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

هوازن را به شكست كشانده ، شمارى از آنان به اسارت در آمدند . ام حارث كه با شويش آمده بود ، لجام شتر شوهر را سخت گرفته و به او مىگفت : چرا از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگريزى ؟ ام حارث مىگويد : ديدم عمر از كنار ما در حال گريز است . گفتم : اى عمر ! اين چه حال است ؟ عمر گفت : قضاى الهى است ! « 1 » پس از غلبهء دشمن ، برخى مسلمانان به قتل كودكان دست زدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از اين اقدام سخت نگران شدند . برخى مسلمانان گفتند : مگراينان فرزندان مشركين نيستند ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : حتى بهترين شما نيز اولاد مشركين هستيد ( كه اكنون مسلمان شده‌ايد ) آنگاه افزودند : هر كودكى بر فطرت تولد مىيابد تا به تدريج زبان عربى فرا مىگيرد و اين پدر و مادر اويند كه وى را مسيحى يا يهودى مىكنند . « 2 » پيروزى آنها در حنين پس از گريز مسلمانان ، تنها با حمايت الهى صورت گرفت . اين نكته‌اى است كه خداوند آن را تأكيد كرده و در اخبار تاريخى نيز آمده است . عامل عمدهء فرار حضور منافقان و كفار مكه بود كه همراه سپاه آمده و مردم را تحريك به فرار مىكردند . ابوسفيان در حال گريز مردم مىگفت : فرار اينان تا كنار دريا ادامه خواهد داشت . برادر مادرى صفوان بن اميه نيز گفت : اكنون سحرباطل شد . اما صفوان او را توبيخ كرد با اين دليل كه اگر بناست كسى ارباب او باشد ترجيح مىدهد كه او اربابى قريشى باشد نه از هوازن . « 3 » به هر روى سپاه اسلام پيروز شد و زنى مسلمان ضمن شعرى گفت : غَلبَت خَيلُ الله خيْلَ اللّات * واللّه احَقُّ بالثّبات « 4 » گذشت كه زنى نيز به دست خالد بن وليد كشته شد و به دنبال رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از كشتن كودكان ، زنان و بردگان نهى فرمود . « 5 » يك شاعر هوازنى بعد از آن كه مسلمان شد . اين اشعار را سرود : در روز حنين سپاه هوازن به گونه‌اى جنگيد كه هيچ كس اطراف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نماند ؛ پس از آن جبرئيل به كمك مسلمانان آمد و به دنبال آن عده‌اى از ما اسير شد . اگر جبرئيل نيامده بود ، شمشيرهاى ما از ما دفاع مىكردند . « 6 » از طايفهء ثقيف كه همراه

--> ( 1 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 904 ؛ ابوقتاده نيز در برخورد با عمر ، از او دليل گريز مردم را پرسيد ، و او گفت : قضاى الهى است . نك : همان ، ص 908 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 487 ؛ با وجود اين اخبار ، ابن اسحاق ، عمر را در شمار كسانى كه ثابت مانده‌اند ذكر كرده است ؛ نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 443 ( 2 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 905 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 488 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، صص 444 - 443 ؛ المغازى ، ج 3 ، ص 910 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 472 ؛ و نك : ص 473 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، المغازى ، ج 3 ، ص 912 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 489 ( 5 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 458 ( 6 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 475