الشيخ رسول جعفريان
634
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
بنى جذيمه كشته شده ، چنين كردى . « 1 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز با شنيدن خبر ، بر خالد خشم گرفت و صورتش را از او برگرداند . خالد مىگفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را براى جنگ فرستاده بود ، در حالى كه دروغ مىگفت ، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خود فرمود : من خالد را براى دعوت فرستادم نه جنگ . « 2 » به علاوه افراد سريّه همگى مسجد و اذان بنى جذيمه را ديده و شنيده بودند . رسول خدا فرمودند : خدايا ! من از آنچه خالد انجام داده به تو تبرّى مىجويم . « 3 » در آن مجلس عمار به خالد تندى كرد و پس از آن خالد به عمار . حضرت فرمود : ساكت باش خالد ! چيزى به عمار مگو ، كسى كه با او دشمن باشد با خدا دشمنى كرده و هر كسى كه بر او غضب كند بر خدا غضب كرده است . پس از آن پولى تسليم امام على عليه السلام كردند تا نزد بنى جذيمه رفته فديهء كشتگان آنها را بپردازد « 4 » و آنان را تسلّى دهد . اصولًا خالد روحيهء نظامىگرى داشت و فاقد شخصيت فكرى و اخلاقى لازم بود . چهرهء واقعى او را بايد در تحولات پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جستجوكرد . اما پيش از آن ياد از اين نكته هم بى ثمر نيست كه خالد در جنگ حنين هم ، پيرزنى را به قتل رساند كه مورد اعتراض پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم واقع شد . « 5 » به سوى حنين با فتح مكه از سه دشمن جدى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قريش كه اصلىترين آنها بود ، شكست خورد . دو گروه ديگر ، يكى طايفهء هوازن بود كه همزمان با شنيدن خبر حركت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مدينه خود را آماده كرده بود و ديگر طايفهء ثقيف كه در شهر طائف مستقربود . اين دو گروه پس از فتح مكه بناى سركشى نهادند . بنابراين ، قبل از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مكه را ترك كند ، مىبايست شورش اينان را آرام مىكرد . رهبرى هوازن در دست مالك بن عوف نصرى بود كه سى سال بيشترنداشت و فردى متكبر بود . « 6 » او بر خلاف توصيهء پيران قبيله و على رغم تخلف برخى طوايف هوازن ، اقدام
--> ( 1 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 341 ؛ در آنجا شرح درگيرى قريش يا بنى جذيمه آمده است . ( 2 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 883 ؛ و نك : طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 147 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 430 - 429 ( 4 ) . المغازى ، ج 3 ، صص 882 - 881 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 430 ( 5 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 912 ( 6 ) . دربارهء او گفته شده : كان مسبلًا ؛ يعنى كسى كه لباسهاى بلندى مىپوشيد بطورى كه لبايش بر زمين مىكشيد . او اين كار را بخاطر تكبرى كه داشت انجام مىداد .