الشيخ رسول جعفريان
611
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
قلب او را شكافتى و دانستى صادق بود يا دروغگو ؟ « 1 » در اينجا توجه به دو نكته مهم است . يكى آن كه هر كافرى تنها با اظهار شهادتين جان و مالش در امان قرار مىگيرد و هيچ كس حق ندارد تا به او آسيبى برساند . به عبارت ديگر ، هر كافرى با اظهار شهادتين از تمام حقوق يك مسلمان برخوردار مىشود . نكته دوم استفادهء نامطلوبى است كه اسامه بعدها از اين تجربه كرد . او گفت : هيچ گاه با كسى كه شهادت به توحيد و رسالت دهد ، جنگ نخواهد كرد . وى اين مسأله را به عنوان توجيه عدم شركت در غزوات اميرمؤمنان عليه السلام با مخالفانش مطرح مىكرد . چنين نتيجهاى روا نيست ، زيرا خداوند در سورهء حجرات دستور مىدهد كه بايد در برابر باغى از دو گروه مسلمان ايستاد و جنگ كرد تا حكم خدا را بپذيرد . استدلال اسامه را ديگر « قاعدين » نيز مطرح مىكردند . « 2 » غالب بن عبد الله سريه ديگر را شامل يك صد و سى نفر براى حمله به بنى عبد بن ثعلبه رهبرى كرد . در اين سريه نيز شمارى از دشمنان به هلاكت رسيده و غنايمى به دست مسلمانان افتاد . اينان در نجد سكونت داشتند . « 3 » ابن سعد گويد : واقعهء مربوط به اسامه در اين غزوه بوده است . سريهء ديگر با فرماندهى بشيربن سعد به سوى منطقهء خباب در نزديكى خيبر و وادى القرى بود . اين سريه در پى گزارشى كه فردى از قبيلهء اشجع براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آورد فرستاده شد . وى گفت : گروهى از غطفانىها به تحريك عيينه با همراهى برخى ديگر قصد حمله به مدينه را دارند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين سپاه سيصد نفرى را با يك راهنما بدان سوى فرستاد . آنان موفق به شكست شمارى از دشمن و گرفتن غنايم آنان شدند ، اما وقتى به محل اصلى دشمن رسيدند آنان به كوهها پناه برده و متفرق شده بودند . « 4 » عمرة القضا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در ذى قعدهء سال هفتم ، به دليل ممانعت قريش از عمرهء مسلمانان در سال ششم ، عازم « عمرة القضا » شد . آن حضرت دستور داد تا يكصد اسب و نيز سلاح فراوان آماده و حركت كنند . حضرت دربارهء علت حمل سلاح با وجود معاهدهء حديبيه فرمود : ما سلاحها را به داخل حرم نمىبريم و البته براى خطرات احتمالى بايد سلاحها در دسترس
--> ( 1 ) . المغازى ، ج 2 ، 725 - 723 ( 2 ) . نك : تاريخ تحولات دولت و خلافت ، صص 146 - 143 ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 119 ( 4 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 120 ؛ المغازى ، ج 2 ، صص 728 - 729