الشيخ رسول جعفريان
588
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
ورود پيامبر در آن سال ، به اين معنا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قريش را وادار كرده تا او را به شهر راه دهند . اما آمدن آن حضرت از سال آينده ، مشكلى نداشت ، زيرا بر اساس يك معاهده صورت مىگرفت . البته قريش مشكل ديگرى براى نپذيرفتن صلح داشت . قريش خود را كليددار كعبه مىدانست ، در صورتى كه اجازهء ورود را در هيچ شرايطى نمىداد ، از سوى اعراب مورد سرزنش قرار مىگرفت ، « 1 » درست همانطور كه رئيس احابيش به قريش گوشزد كرد . به هر روى ، سهيل بن عمرو بازگشت و مذاكرات صورت گرفت و قرار شد تا متن مكتوبى تهيه شود . در برابر ، مسأله صلح براى مسلمانان امر بديعى بود . تاكنون ، تمامى سياستها بر اساس جنگ با مشركان پيش رفته و شايد مسلمانها فكر نمىكردند كه مىتوان با مشركان صلح هم كرد . به همين دليل ، پس از پذيرفته شدن صلح ، شمارى از اصحاب دربارهء موضع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اظهار ترديد كردند . واقدى مىگويد : هنوز موافقتنامه نوشته نشده بود كه عمر بن خطاب رو به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرد و گفت : اى رسول خدا ! مگر ما مسلمان نيستيم ؟ حضرت فرمود : آرى ؛ عمر گفت : پس چرا در دين خود اطهار خوارى و حقارت كنيم ؟ حضرت فرمود : من بندهء خداوند و فرستادهء او هستم و هرگز با فرمان او مخالفت نمىكنم و او نيز مرا تباه نخواهد كرد . واقدى مىافزايد : پس از آن عمر - كه هنوز ترديدش بر طرف نشده بود - نزد ابوبكر رفت و مانند همين مطالب ميان آنان رد و بدل شد و ابوبكر همان پاسخ را داد . با اين حال عمر سخت ناراحت بود ، و مىگفت : چرا ما بايد خوارى در دين را بپذيريم ؟ ابن عباس مىگويد : بعدها عمر در دورهء خلافتش به من گفت : در آن روز خيال و شك و ترديدى برايم حاصل شد كه از آغاز مسلمانى خود تا آن روز گرفتارش نشده بودم ، و اگر در آن روز كسانى را مىيافتم كه به آن واسطه دست از مسلمانى برمىداشتند من هم دست برمىداشتم ! « 2 » حقيقت آن است كه عمر فردى عصبى مزاج و تند و افراطى بود و برداشتش از دين ، برداشتى افراطى و نامتعادل بود . او دين را بسيار سختگيرانه مىديد و كمتر اهل تسامح بود . ما دربارهء او در « تاريخ خلفا » به تفصيل دربارهء اين روحيه و نيز انديشههاى او
--> ( 1 ) . المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 382 ( 2 ) . المغازى ، ج 2 ، صص 607 - 606 ؛ الدرالمنثور ، ج 6 ، ص 77 ؛ المصنف ، عبد الرزاق ، ج 5 ، ص 339 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 78 - 76 « ارتبت ارتياباً لم ارتبه منذ اسلمت الا يومئذ ولو وجدت اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضيه ، لخرجت » . دربارهء اصل اعتراض عمر نك : البخارى ، كتاب الشروط ، ج 2 ، ص 122 ؛ طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 101 ؛ المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، صص 385 - 384 ؛ امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 293 ؛ السيرة النبووه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 317 ؛ عيون التواريخ ، ج 1 ، ص 244 - 243