الشيخ رسول جعفريان

587

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

راضى بود : « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ ، آنان كه با تو بيعت كنند جز اين نيست كه با من بيعت مىكنند » . « 1 » « لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً ، خداوند از مؤمنانى كه در زير درخت با تو بيعت كردند ، خشنود گشت و دانست كه در دلشان چه مىگذرد ، پس آرامش بر آنها نازل كرد و به فتحى نزديك پاداششان داد . و به غنيمت‌هاى بسيار كه به دست مىآورند و خدا پيروزمند و حكيم است . » « 2 » پس از بيعت كه رودرروى شمارى از مشركان نيز صورت گرفت و آنان را به مذاكره تشويق كرد ، « 3 » مشركين ، سهيل بن عمرو را به نمايندگى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستادند . توان گفت كه آنها از جنگ با مسلمانان به هراس افتادند . او گفت : كسى كه با تو بجنگد از عاقلان و فهيمان نيست ، ما از جنگ بيزاريم و جنگ خواستهء سفيهان ماست . « 4 » ابتدا اسيران را آزاد كن ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : تا وقتى ياران من آزاد نشوند ، اسيران شما آزاد نخواهند شد . مقصود كسانى بود كه براى ديدار خانواده‌هاى خود به مكه رفته و قريش آنها را نگاه داشته بود . پس از آن سهيل به مكه بازگشت و قريش بر اين نكته توافق كردند تا آن سال را رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برگردد و از سال آينده براى سه روز به داخل شهر آمده و پس از قربانى كردن شترانش و انجام عمره شهر را ترك كند . اصرار آنان بر عدم اجازهء ورود در آن سال ، جنبهء حيثيتى داشت . در واقع دليلش آن بود كه نمىخواستند اين تصور براى اعراب پيش آيد كه پيامبر به زور به مكه وارد شده است . « 5 »

--> ( 1 ) . فتح ، 10 ( 2 ) . فتح ، 19 - 18 ؛ اشاره بدين نكته مفيد است كه بنا به آنچه در بخارى آمده و شامى از او نقل كرده ، ( سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 82 ) نافع گفته است : عبد الله بن عمر پيش از پدرش اسلام آورد ( عبد الله در خندق پانزده ساله بود ) ، او مىگويد : اين درست نيست ، مقصود از اين سخن كه : « ابن عمر اسلم قبل ابيه » آنست كه عمر ، عبد الله را در پى كه در دست يك انصارى بود فرستاد و عبد الله در پى شتر آمد و ديد مردم زير درخت با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيعت مىكنند ، او بيعت كرد و بازگشت ؛ آنگاه عبد الله اسب را براى پدر برد و به او خبر داد كه مردم در حال بيعت هستند . روشن نيست اين توجيه بر چه اساس صورت گرفته و منشأ آن سخن چيست . مىدانيم كه برخى اسلام عمر را تنها اندكى پيش از هجرت مىدانند . از نكات جالب اينكه على رغم آنچه بنا به نقل سابق و و نقلهاى ديگر آمده عمر دير متوجه بيعت مردم شد ، روايتى نقل كرده‌اند ، كه عمر در وقت بيعت مردم دست پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بود ! ( 3 ) . نك : المغازى ، ج 2 ، صص 605 - 604 ؛ امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 291 ( 4 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 80 ( 5 ) . سهيل بن عمرو گفت : فوالله لايتحدث العرب انك دخلت علينا عنوة ؛ نك : المغازى ، ج 2 ، ص 605 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، صص 316 - 311