الشيخ رسول جعفريان

558

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

لبهء خندق آمدند و تير اندازى كردند اما نتوانستند از آن بگذرند . « 1 » اين وضعيت مكرر رخ مىداد و هربار در اثر تيراندازى ، گروهى از دو طرف مجروح مىشدند . مسلمانان از سراسر خندق مراقبت مىكردند و همين امر سبب زمينگير شدن قريش براى چندين روز متوالى شد . آنان در انتظار حملهء قريظيان از داخل ، به مدينه بودند اما گذشت كه شمار نيروى آنان كفاف يك حملهء قاطع را نمىداد . البته ترس از آنها مسلمانان را وادار كرده بود كه به حراست از شهر بپردازند ، آنان تا صبح تكبير مىگفتند و اين كار را براى رفع ترس خويش انجام مىدادند . « 2 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مسلمانانى كه در نزديكى بنى قريظه سكونت داشتند ، فرموده بودند تا مسلح رفت و آمد كنند . « 3 » گفته‌اند كه در حراست از خيمهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عُباد بن بِشر همراه گروهى از اصحاب تلاش زيادى كرد . آنان مجبور بودند شب را نيز چون روز بيدار بمانند . نقل ديگرى مىگويد كه مشركين هر روز ، دسته‌اى را به فرماندهى يكى از فرماندهانشان به كنار خندق مىفرستادند ؛ آنها اقدام به تيراندازى مىكرده و درپى راهى براى عبور بودند ، اما شامگاهان ناموفق باز مىگشتند . « 4 » در يكى از همين حملات بود كه سعدبن معاذ تير خورده و پس از چند روزى - پس از خاتمهء كار بنى قريظه - به شهادت رسيد . محاصرهء مدينه به گونه‌اى بود كه گاه در تمامى نواحى خندق دشمن مستقر شده بود . « 5 » در يكى از روزها ، سپاه عظيمى به همراه رؤساى قريش ، بنى اسد ، غطفان و ديگر قبايل حمله كردند و با يافتن محل باريكى ، عده‌اى از آنها توانستند از خندق عبور كنند . عمرو بن عبدوُدّ ، « 6 » عكرمة بن ابى جهل ، نوفل بن عبد الله و ضرار بن خطاب در شمار كسانى بودند كه از خندق گذشتند . در آن لحظه عمرو كه در بدر شركت كرده و مجروح شده بود - و به همين دليل نتوانسته بود در احد شركت كند و در پى انتقام خويش بود - از مسلمانان خواست تا كسى به جنگ او برود . او سه بار درخواست خود را مطرح كرد و هربار جز امام على عليه السلام كسى براى جنگ با او كه از شجاعان عرب بود ، از جاى برنخاست . تاريخ صدر اسلام گواهى مىدهد كه در ميان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هيچ كس شجاعت امام را نداشت و به راستى نبرد با عمرو شجاعت خاصى را مىطلبيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به دست خويش عمامه‌اى بر سر امام نهاده او را دعا كرد و به سوى عمرو فرستاد .

--> ( 1 ) . المغازى ، ج 2 ، صص 466 - 465 و نك : ص 467 ( 2 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 67 ؛ المغازى ، ج 2 ، ص 467 ( 3 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 474 ( 4 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 469 ( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 472 ( 6 ) . عبدود به معناى بنده ود است ؛ ود نام يكى از بتان بوده و در سورهء نوح آيهء 23 از آن ياد شده است .