الشيخ رسول جعفريان

528

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

روز مقابلهء دو گروه بگريختند ، به سبب پاره‌اى از عملشان ، شيطان آنها را به خطا افكنده بود . اينك خداوند عفوشان كرد كه او آمرزنده و بردبار است . » خداوند از فراريان جنگ كه مرتكب گناه كبيره‌اى شده بودند درگذشت و به رسول خود نيز فرمود : « به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اينچنين خوشخوى و مهربان هستى ؛ اگر تندخو و سخت دل مىبودى ، از گرد تو پراكنده مىشدند . پس [ فرارشان ] را بر آنها ببخشاى ، و برايشان آمرزش بخواه ، و در كارها با ايشان مشورت كن ، و چون بر انجام كارى قصد كردى ، بر خداى توكل كن كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد . » تعبير « وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ » دربارهء فراريان از جنگ ، بدون شبهه در معناى جذب قلوب آنهاست ، لذا در ادامه « فَإِذا عَزَمْتَ » نيز بر تصميم گيرى توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اشاره دارد » . در عين حال بايد گفت مشورت رسول خدا با صحابه در بيرون آمدن از شهر ، ربطى به اين شكست نداشت ، آنچه مهم بود نفسانيات برخى از اصحاب بود كه سبب شد تا شيطان آنها را به راه خطا افكند . به هر روى هرچه بود نتيجهء اعمال خود مردم بود . خداوند در آيهء 165 مىفرمايد : « أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، و آيا هنگامى كه آسيبى به شما رسيد ، كه شما خود ، دو چندان آن [ را در بدر ] رسانده بوديد ، گفتيد : اين آسيب از كجا رسيده ؟ بگو : از جانب خودتان ؛ هر آينه خدا بر هر چيزى تواناست . » البته سرجمع همه چيز به اذن خداى صورت مىگيرد ؛ يعنى ممكن بود كه خداوند از عالم غيب جلوى اين رخداد را بگيرد اما خداوند خلاف سننى كه در عالم انسانى و مادى نهاده ، جز به مصلحتى فراتر كه خود سنتى ديگر است ، عمل نمىكند . در اينجا مصلحت آن بود كه اجازه دهد مؤمنان و منافقان هرچه دارند اظهار كنند لذا در آيات 168 - 166 مىفرمايد : « آنچه در روز برخورد دو گروه ( روز احد ) به شما رسيد به اذن خداوند بود تا خدا مؤمنان را معلوم دارد . و آنان را نيز كه نفاق ورزيدند ، معلوم دارد . به آنها گفته مىشد : بياييد در راه خدا كارزار كنيد يا به دفاع بپردازيد . مىگفتند : اگر يقين داشتيم كه جنگى در مىگيرد « 1 » با شما مىآمديم . آنان به كفر نزديكترند تا به ايمان به زبان چيزهايى مىگويند كه به دل اعتقاد ندارند و خدا به آنچه در دل نهفته مىدارند آگاه‌تر است . به آنان كه از جنگ باز ايستادند و دربارهء برادران خود

--> ( 1 ) . آيه چنين است : قالوا لَوْنَعْلَمُ قتالًا لاتبعناكم . به احتمال مقصود آنها اين نبوده كه « اگر يقين داشتيم جنگى در مىگيرد ، با شما مىآمديم ( ترجمهء ذكر شده در متن از دكترآيتى ) . چون روشن بود كه جنگ به هر روى در مىگيرد . مقصود آنان اين بود كه اين جنگ ، جنگ واقعى و عادلانه نيست ؛ آنها مىگفتند : ماندرى على ما نقتل أنفسا ؛ اين يك خودكشى است ؛ نك : انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 315