الشيخ رسول جعفريان
467
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى نخستين بار ، غنايم اين جنگ را بر پايهء قانون خمس قسمت كرد . در جاهليت قانون مرباع حاكم بود « 1 » ، يعنى يك چهارم غنايم به رهبرى قبيله مىرسيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دو اسير دشمن را در برابر فديه آزاد كرد جز آن كه صبر كرد تا دو تن از اصحاب وى كه از سريه مذكور جدا مانده بودند بازگردند ؛ پس از اطمينان از بازگشت آن دو ، اسيران آزاد شدند . دانستن اين نكته مفيد است كه لفظ « اميرالمؤمنين » براى نخستين بار در اين غزوه بر عبد الله بن جحش گفته شده است ، « 2 » گو اين كه اين تنها موردى بود كه به يك فرمانده - گويا از سوى مسلمانان - چنين عنوانى داده شده و پس از آن تا زمانى كه خلافت شكل گرفت و در زمان عمر ، خليفه را با اين عنوان ناميدند ، كاربردى در فرماندهى نداشته است ؛ گفتنى است كه در ضمن فضايل اميرمؤمنان عليه السلام گفته شده : از جمله القابى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به وى داده همين لقب اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است . مناسبات با يهود تا پيش از بدر در قراردادى كه پيش از اين ، از آن به عنوان نخستين قانون اساسى ياد كرديم ، ضوابطى براى رابطهء متقابل يهوديان و مسلمانان ياد شده بود ، اما روشن بود كه يهود نمىتوانند با مسلمانان ارتباط دوستانهاى داشته باشند ، زيرا اولًا يهوديان شاهد تسلط اسلام بر تمامى آن نواحى بوده و آيندهء خويش را در خطر مىديدند و ثانيا اسلام از لحاظ دينى ، دين يهود را از بنياد مورد انتقاد و ايراد قرار داده بود . پيش از آن در مكه ، آيات فراوانى در قصص انبياء آمده بود كه بنى اسرائيل را مورد توبيخ قرار داده و از اعمال نادرست آنان در برابر انبياء گله كرده بود . اينك چگونه يهوديان مىتوانستند در برابر دين جديد كه به تحدى آنان برخاسته بود ساكت بمانند ؟ بايد توجه داشت كه يهوديان تنها گروهى بودند كه به جد ، با اسلام و مسلمانان به جدل دينى پرداختهاند . ابن اسحاق با اشاره به حسادت آنان به خاطر ظهور پيامبرى در عرب مىگويد : آنان دائماً از روى لجبازى سؤالاتى از آن حضرت كرده در تلبيس حق به باطل مىكوشيدند . مطالب فراوانى در قرآن ، در پاسخ سؤالات يهود نازل شده است . « 3 » سيره نويسان مسلمان پس از بحث از هجرت در همان آغاز ، فصل مبسوطى
--> ( 1 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 17 ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 19 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 513