الشيخ رسول جعفريان
355
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
سند نيز بايد اين نكته را ياد آورى كرد كه گرچه روايت مزبور را برخى از اخباريهاى سنى مذهب نقل كردهاند ، اما در آثار جدىتر اهل سنت يادى از آن نمىبينم . بايد توجه داشت كه آثار اخبارىها و اهل قصص مملو از اخبارى است كه رنگ داستانى دارد . دربارهء اين قصهها نيز بايد توجه داشت كه هرچه ماجرا داستانىتر مىشود از اعتبار آن كاسته مىشود . نقل مهم آن را طبرى از ابن اسحاق آورده به محمد بن كعب قرظى ختم مىشود كه از قصاص [ قصه گويان ] معروف است ، كسانى كه حديث يك شبرى را به يك ذراع تبديل مىكردند او از بقاياى يهوديان بنى قريظه است ( ولذا معروف به قرظى ) كه منشأ قصه گويى در دنياى اسلام بودهاند . « 1 » البته حديث طرق ديگرى نيز دارد كه نوعاً به تابعين رسيده و به اصطلاح مرسل است . تنها يك نقل آن منسوب ابن عباس است كه او نيز نسبت به رخدادهاى دورهء مكه به دليل آنكه هنوز متولد نشده بود ، قولش در اصطلاح علمى حجت نتواند بود . « 2 » همانگونه كه در جاى ديگرى اشاره كرديم ابن هشام و يا خود ابن اسحاق در يك املاى سيره ، اين حكايت را از سيره خود حذف كردهاند و اكنون چنين خبرى در سيره ابن هشام كه از قديم مشهورترين سيره شناخته مىشده نيامده است ابن عبد البر ( م 463 ) نيز در الدرر از آن ياد نكرده است اين بدان معناست كه افراد مزبور سند درستى براى آن نمىشناختهاند . به يقين خبر مزبور همانطور كه ابن خزيمه گفته از ساختههاى زنادقه است « 3 » و بنا به گفته قاضى عبد الجبار از موضوعات افراد ملحد . « 4 » سهيلى شارح سيرهء ابن هشام نيز مىگويد : أهْلُ الاصول يَدفعون هذا الحَديث بالحُجّة . « 5 » از بيهقى ( م 458 ) نيز نقل شده كه اين خبر از جهت نقل ثابت نيست . « 6 » در سيرهء حلبى نيز از برخى منكران اين خبر نقلهايى آمده است . « 7 » ابن حزم ( ص 456 ) نيز به شدت از اين خبر بر آشفته آن را كذب محض مىداند . او از عقلى كه چنين حماقتى را بپذيرد ، اظهار شگفتى مىكند و پذيرش آن را جز بر آدم مستى كه نمىفهمد چه مىداند و چه مىگويد ، روا نمىشمرد . « 8 » كسانى كه طرق متعدد حديث را بررسى كردهاند ، فهرستى از
--> ( 1 ) . دربارهء قصه خوانان و نيز محمدبن كعب قرظى نك : قصه خوانان در تاريخ اسلام ، صص 69 - 68 ، و نيز نك : ربيع الابرار ، ج 2 ، ص 844 - 843 ( 2 ) . نك : الهدى الى دين المصطفى ، ج 1 ، ص 130 ؛ در آنجا از قول نسفى ، صاحب تفسير خازن ، و ديگران به ضعف سند اين واقعه اشاره شده است . و نيز نك : الصحيح من سيرة النبى ، ج 2 ، ص 66 ؛ از قول عياض آمده است كه : اين حديث را احدى از اهل صحت نقل نكرده است نك : الشفاء ، ج 2 ، ص 126 ( 3 ) . نك : فتح القدير ، شوكانى ، ج 3 ، ص 462 ( 4 ) . تنزيه القرآن عن المطاعن ، ص 243 ( 5 ) . نك : سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 488 ( پاورقى ) ، قصه خوانان در تاريخ اسلام ، صص 69 - 68 ( 6 ) . نك : السيرة النبويه ، ذهبى ، ص 187 ( پاورقى ) ، از دلائل ، ج 2 ، ص 62 ( 7 ) . السيرة الجلبيه ، ج 1 ، ص 326 ( 8 ) . رسائل ابن حزم ، ج 3 ، ص 228