الشيخ رسول جعفريان
340
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
مشركان ، تهديد به كنار گذاشتن عقايد توحيدى خود مىشدند « 1 » . معمولًا كسانى كه در مكه زندگى مىكردند يا از طبقهء اشراف بودند كه شامل ثروتمندان ، رؤسا و متنفذان قبايل بود كه حتى وضعيت مالى معمولى داشتند ، و يا از طبقهء ضعفا و مستمندان بودند . مشركان ، افراد شريف را تهديد به خوار كردن و متهم كردنش به حماقت و سفاهت مىكردند . افراد ثروتمند را تهديد به كسادى تجارت و از بين بردن اموالش مىكردند ؛ افراد ضعيف را نيز آزار داده ، ديگران را بر ضد آنان تحريك مىكردند و يا به فريب آنان مىپرداختند « 2 » . اين شكنجه بنابه نقل ابن عباس آن مقدار بود كه مسلمانان چارهاى در ترك دين اسلام نداشتند . آنان افراد ضعيف را آنقدر مىزدند و تشنگى و گرسنگى مىدادند كه توان نشستن نداشتند ؛ آنگاه از آنان مىخواستند تا اعتراف كنند كه بجاى خدا به « لات » و « عزى » اعتقاد دارند . حتى آنها را وادار مىكردند تا بگويند خدا را به عنوان خداى خود نپذيرفته اما جُعَل را به عنوان خداى خود مىپذيرند . « 3 » نظام قبيلهاى ايجاب مىكرد تا اشراف هر قبيله ، مسلمانان طايفه خويش را آزار دهند زيرا قبايل ديگر نمىتوانستند مزاحم مسلمانان ساير قبايل شوند . ابن اسحاق مىگويد : هر قبيلهاى به آزار مسلمانان خود برخاسته آنان را زندانى كرده و با شكنجه ، گرسنگى و تشنگى با آنها برخورد مىكردند . آنان مسلمانان را در شدت گرما روى زمين داغ مىنهادند ؛ كسانى كه ضعيف بودند از دين خود بر مىگشتند ، كسانى كشته مىشدند و برخى نيز از دست آنان در امان مىماندند . « 4 » و در نقل ديگر آمده است كه قريش پس از شيوع اسلام در مردان و زنان مكه عدهاى حبس كرده و گروهى را فريب دادند « 5 » بلال به دست امية بن خلف شكنجه مىشده « 6 » زنى كه از كنيزان در بنى عدى بود ، توسط عمر بن خطاب كه آن زمان هنوز مشرك بود شكنجه مىشد « 7 » و عمار همراه پدر و مادرش توسط
--> ( 1 ) . عروه دربارهء صهيب مىگويد : او از مستضعفين بود ، از مؤمنانى كه در راه خدا تعذيب مىشدند ؛ انساب ، ج 1 ص 181 ؛ و نك : ص 185 دربادهء بلال ، و ص 194 دربارهء عامربن فُهَيره ؛ و نيز نك : سُبُل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 480 . در مورد ديگرى دربارهء عمار آمده است : كان عماربن ياسر من المستضعفين الذين يعذبون به مكه ليرجع عن دينه ؛ طبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 248 ( 2 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 1 ص 320 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ص 198 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 320 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 197 ؛ السيرة النبويه ، ذهبى ، ص 219 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 317 ( 5 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 294 ( 6 ) . دربارهء نحوهء شكنجهء او كه او را بر زمين داغ خوابانيده و سنگ بر سينهاش مىنهادند نك : انساب ، ج 1 ، ص 184 ؛ آنان ريسمان بر گردنش آويزان كرده به دست بچهها مىدادند تا در ميان كوههاى مكه بدين سوى و آن سوى بكشند ؛ انساب ، ج 1 ، ص 185 ؛ بلال مىگويد : مرا يك شبانه روز تشنه گذاشته بعد روى سنگ داغ مىخوابانيدند انساب ، ج 1 ، ص 186 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 277 ( 7 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 319 ؛ انساب ، ج 1 ، ص 1995 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 482