الشيخ رسول جعفريان
317
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
رويارويى با انديشههاى باطل ولو به ظاهر استدلالى را نداشت ، و حتى نبايد اين بحث بدان معنى تلقى شود كه اسلام باهيچ مشكلى روبرو نبود ، بلكه همانگونه كه گذشت ، تقليد و عادت و قداست مشكلاتى بودند كه سدّ بزرگى در برابر اسلام ايجاد كرده بودند ، آنچه مورد توجه ماست اين كه مشكلات اعتقادى در مقايسه با مشكلات ديگر ، سادهتر وسريعتر قابل علاج بوده است . خلاء حقوقى در زندگى عرب جاهلى ، هيچ قانون و ضابطهاى كه قادر به ايجاد محدويت در اعمال آنها باشد وجود نداشت ، آنها در هر كارى ( جز سنت اجدادى كه متأسفانه آن هم « جنگ و جدال » بود ) خود را مختار مىيافتند ، و در اين خود مختارى ، تنها از هجوم قبايل ديگر ، هجومى كه هستى آنان را نابود مىكرد ، واهمه داشتند ، اما عادت به درگيرى و جنگ حتى اين ترس و واهمه را نيز در آنها از بين برده بود . براثر عدم وجود « قانون » ، هرج و مرج اجتماعى و سياسى همه جا را فرا گرفته و هر آن احتمال بروز جنگى ويرانگر كه هر خانوادهاى را به نيستى تهديد مىكرد وجود داشت . پيش از اين گذشت كه در دوران « جاهليت » يك نوع آزادى مفرط وجود داشت ، آن اندازه كه جامعه را دچار آشفتگى و هرج و مرج ساخته بود . در چنان محيط آشفتهاى مردم آماده بودند تا با پذيرش محدوديتها ، حتى محدوديتهايى كه زندگى خودشان را نيز محدود سازد ، آسايش و آرامش را بدست آورند ؛ محدوديتها و ضوابطى كه خانه و محيط آنان را از بىنظمى برهاند و صفا و صداقت و صلح را براى آنان به ارمغان آورد . خلاء اخلاقى علاوه بر خلاء اعتقادى و حقوقى ، جامعهء جاهلى مكه ، جامعهاى غير اخلاقى بود . عدم وجود ارزشهاى اخلاقى ، در تخريب بنيادهاى جامعه ، نقش گستردهاى داشت . نقش زنان در تباهى آن جامعه ، از آيهء دوازدهم سورهء ممتحنه كه بيعت با زنان را مطرح مىكند ، به دست مىآيد . در گزارشى نيز آمده است كه پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين موارد را براى بيعت يادآور شدند ، هند فرزند عتبه گفت : به خدا سوگند كه بهتان كار زشتى است و « ما تأمرنا الا بالرُشْدِ و مَكارِمِ الاخلاق » ، « تو نيز ما را جز به رشد و فضايل اخلاقى دعوت نمىكنى . » « 1 » پيش از اين مواردى از اعتراف مشركين بدان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مكارم اخلاقى دعوت مىكند آورديم . نمونهء ديگر موضع « جعفربن ابى طالب » در برابر پادشاه حبشه است . او در
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 276 ؛ مستدرك الوسايل ، ج 14 ، ص 280