الشيخ رسول جعفريان

266

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

به آباء و اجدادشان توهين كند . « 1 » آنان بعدها نيز به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيشنهاد مىكردند تا خدايان آنان را رها كند تا آنان نيز او را با خدايش رها كنند . « 2 » با آشكار شدن پيام اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جدايى و توحيد و عدم تأييد بتها و حتى نكوهش سخت از بت پرستى ، روابط مشركان با اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و خود آن حضرت تيره گرديد . از آن پس قريش كوشيدند تا با استفاده از ابزارهايى كه در اختيار داشتند ، جلوى رشد روزافزون اسلام را بگيرند . ساختار قبيله‌اى آن محيط ، قريش را وادار مىكرد تا در چهارچوب ويژه‌اى با آن حضرت درگير شوند . آنان ، به دليل حمايت فرزندان عبد المطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، نمىتوانستند بطور مستقيم آسيبى به وى برسانند . بنابراين مىبايست خارج از اين برخورد ، در انديشهء بهره گيرى از امكاناتى باشند كه در بهره گيرى از آنها ، اختيار و آزادى داشتند . يك راه آزار و اذيت مسلمانان بود كه در جاى ديگر بدان پرداخته‌ايم . بحث از مجموع اين برخوردها ، به دو صورت امكان پذير است : يكى آن كه سير تاريخى برخوردها مرور شود دوم آن كه به صورت موضوعى به آنها پرداخته شود . ما به تناسب اختصار كتاب ، به صورت موضوعى و با اشاره به مورد تاريخى بر اين برخوردها مرور خواهيم كرد . 1 - سازش موقعيت قريش در مكه از آن روى كه اهل تجارت بود و براى ادامه كار خود نياز به آرامش داشتند ، ايجاب مىكرد تا مسأله اسلام را به آرامى خاتمه دهند . افزون بر آن ، همانگونه كه گذشت امكان از بين بردن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز وجود نداشت زيرا ، همين خود جنگى خونين و نامحدود را در داخل قريش به دنبال داشت . بنابراين آنان از همان آغاز تا زمانى كه تصميم به قتل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گرفتند ، هميشه به سازش فكر كرده و حتى در اين اواخر نيز گاه و بيگاه آن را مطرح مىكردند . گفتنى است كه قريش به هيچ وجه حاضر به ايجاد درگيرى ميان تيره‌هاى خود بويژه بر سر مسايل جزيى يا مسايلى كه گمان مىكردند جزئى

--> ( 1 ) . براى برخى از مشركين اين مسأله به قدرى سخت بود كه در همان سالهاى بعثت ، تحمل ماندن در مكه را نداشتند و از مكه به طائف رفتند تا توهين به آباء والله خود را نشنوند ؛ نك : طبقات الكبرى ، ج 4 ، ص 100 ، [ احيحه كه فرزندش مسلمان شد و نتوانست او را باز گرداند ، گفت : « لا عتزلنّ فى مالى لا أسمع شَتم آبائى ولا عيب آلهتى هو احبّ الّى من المُقام مع هؤلاء الصباة » . صباة جمع صابئى ، عنوانى كه مشركان به مسلمانان نسبت مىدادند و در اصل نام فرقه‌اى بود عنوان « صابئين » . ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 231 . اين تعبير ابوجهل كه درادامه راجع به رسول خدا ( ص ) آمده مكررازطرف مشركين مطرح شده است او گفت كه كار وى چند چيز است : عيب ديننا و شتم آبائنا و تسفيه احلامنا و شتم الهنا ؛ نك : السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 298 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 141 .