الشيخ رسول جعفريان
249
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
صدر اسلام دادهاند . « 1 » با اين حال از ادامه آيه كه دلبستگى رسول را به قومش بيان كرده ، معناى « مِنْ أَنْفُسِهِمْ » جهت والاترى مىيابد . در جاى ديگرى خداوند مىفرمايد : « خدا بر مؤمنان انعام فرمود ، آنگاه كه از خودشان به ميان خودشان پيامبرى مبعوث كرد تا آياتش را بر آنها بخواند و پاكشان سازد و كتاب و حكمتشان بياموزد هر چند از آن پيش در گمراهى آشكارى بودند . » « 2 » طَبرسى در تبيين « مِنْ أَنْفُسِهِمْ » به چند قول اشاره كرده : يكى آن كه مقصود آن است كه رسول از همان گروه است كه سير رشد و صداقت و امانت و امى بودن او را در نخواندن و ننوشتن مىدانند تا بفهمند آنچه آورده وحى الهى است ، ديگر آن كه او به زبان آنان سخن مىگويد تا فراگيرى حكمت بر ايشان آسان باشد ؛ و سوم آن كه مقصود همه آدميان است و اينكه رسول از جنس آدمى است نه جن يا ملك . « 3 » مجموع آياتى كه در اين قسمت گذشت ، تأكيدى است بر سنخيت رسول و كلام الهى با محيطى كه رسول در آن مبعوث شده است . 2 - پيشينهء دينى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيشينهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مكه براى قريشيان امرى شناخته شده بود . او از آغاز جوانى به خصلتهاى اخلاقى نيكو شهرت داشته و هيچ گونه سوء سابقهاى در اذهان مردم اين شهر از خود بر جاى ننهاده بود . شخصيتى متين ، اخلاقى و تا اندازهاى مشغول به خويش كه به هيچ روى گرد بازيهاى جوانى و مجالس عيش و نوش حيوانى نرفته بود . فردى مردمدار ، مهمان نواز ، اهل صلهء رحم و كمك كننده به ضعيفان و درماندگان ، اينها صفاتى بود كه در جاهليت مردم او را در آغاز بعثت بدان متصف كردند . « 4 » به دليل همين خصلتها بود كه در جاهليت ، مردم او را در اختلافات خويش حَكَم قرار مىدادند . « 5 » آنان در همان دوره ، او را « امين » ناميدند و هر زمان كه ذبحى مىكردند از او مىخواستند در جمع آنان حاضر شده و دعا كند . « 6 » در واقعهء نصب حجر الاسود نيز او را امين خطاب كردند و تصميم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى مشاركت تمام طوايف قريش در نصب حجر ، نشانى بر درايت آن حضرت شناخته شد . « 7 » بعدها كه نزاع قريش با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر سر نبوت او بالا گرفت ، هيچ گاه
--> ( 1 ) . نك : مجمع البيان ، ج 5 ، ص 86 ( 2 ) . آل عمران ، 164 ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 532 ( 4 ) . كتاب البخارى ، كتاب بدء الوحى باب 3 ؛ كتاب مسلم ، كتاب الايمان ، ش 254 - 252 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 198 ( 5 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 157 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 202 ( 6 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 202 ( 7 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 146