الشيخ رسول جعفريان
192
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
طبيعى و جارى است . دستهء ديگر كسانى بودهاند كه تنها شرك عبادى داشته و بتها را به عنوان وسيلهء تقرب به خدا عبادت مىكردند ، نه اين كه آنها را خالق و يا مدبر بدانند . طبعاً اينها كسانى بودهاند كه اعتقاد به خالق داشتهاند . « 1 » امام على عليه السلام در مورد مشركين مىفرمايد : اينان كسانى هستند كه عبادت تو را فراموش كرده و به معرفت تو جاهل گشتهاند ، براى تو شريك قرار داده و ربوبيت تو را انكار و توحيد تو را منكر و براى تو شريكان و فرزندان قرار دادهاند و در نهايت به سوى عبادت بتها كشيده شدهاند . « 2 » شريكان خدا يكى از شركايى كه مشركان آن را شريك خداوند تلقى مىكردند جن بوده است : « وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ « 3 » ؛ يا براى خدا شريكانى از جن قرار دادند . » گاهى نيز احبار و رهبان و كسانى كه در شمار رؤسا هستند ، شريك براى خداوند قرار مىگرفتند : « أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ « 4 » ؛ يا براى آنان شريكانى هستند كه براى آنان دين آوردهاند ، آنچه خدا بدان اجازه نداده است . » گاه نيز همان بتهاى ساخته شده از طلا و سنگ شريك خدا محسوب مىشدند : « أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى « 5 » ؛ آيا لات و عزى را مشاهده كردى و منات بت سوم ديگر را . » ابن حزم نام بتهاى هر قبيله را يادآورى كرده است . « 6 » اعتقاد به بتها در زندگى فردى و اجتماعى آنها ، اثر خاص خود را داشت بطورى كه نام اكثر مردم به نحوى با بتها مربوط مىشد ، اسمى چون زيد برگرفته شده از بتى در جاهليت بوده است . « 7 » گاه ممكن بود قبيلهاى به بتى علاقمند شده ، از بت پيشين دست بكشد ، چنان كه هَمْدانىها ابتدا بتى با نام « تالب » را مىپرستيدند اما در اين اواخر « يعوق » را عبادت مىكردند . « 8 » گاهى نيز ملائكه را شريك خدا مىدانستند . « 9 » گروهى ديگر خورشيد ، گروهى ستارگان ، و گروهى آتش را عبادت مىكردند ، « 10 » صرف نظر از بتها و ساير شريكانى كه براى خداوند قايل بودند ، به كعبه احترام
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، صص 109 ، 102 ( 2 ) . نهج السعاده ، ج 3 ، ص 77 ( 3 ) . انعام ، 100 ؛ سبا ، 41 . . . : بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ . ( 4 ) . شورى ، 21 ( 5 ) . نجم ، 19 و 20 ( 6 ) . ، جمهرة انساب العرب ، صص 493 - 491 ؛ هشام كلبى نيز كتابى تحت عنوان « الاصنام » نگاشته و در آن ازبتهاى عرب سخن گفته است . ( 7 ) . الاشتقاق ، ص 13 ( 8 ) . المفصل ، ج 2 ، ص 354 ( 9 ) . سباء ، 40 « ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ » ( 10 ) . بلوغ الارب ، ج 2 ، ص 239 ، 237 ، 233