الشيخ رسول جعفريان
162
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
به علت دارا بودن صفاتى چون عقل و پاكدامنى و ادب و آگاهى رئيس شدهاند . « 1 » گفته شده كه بر درِ خانهء رؤسا نشانههايى وجود داشته كه رياست آنها را نشان مىداده و زمانى كه اين رياست به ديگرى منتقل مىشده اين نشانهها از در او برداشته شده به در خانهء ديگرى نصب مىشده است . « 2 » بايد توجه داشت كه نظام قبيلهاى در اطاعت افراد قبيله از رئيس خلاصه مىشود . اين اطاعت منشأ سياسى ندارد ، بلكه برخاسته از روح نژادى و نسبى قبيله است كه در رئيس قبيله تجّلى يافته و بيش از هر چيز جنبهء روحى به خود گرفته است . در بسيارى از آيات قرآن شاهديم كه كفار و مشركين به اطاعت از اجداد و آباى خود اصرار ورزيده و حتّى اگر آنان تعقل هم نداشته باشند ، باز از آنها اطاعت مىكنند . « 3 » اين افراد در روز قيامت گويند : « رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ؛ « 4 » پروردگارا ! ما اطاعت از رؤسا و بزرگانمان كرديم و آنان ما را گمراه كردند . » در ميان قبايلى كه تعداد افراد آن رو به فزونى مىنهاد و معمولًا مدعيان رياست و شرافت زياد بودند ، مسؤوليتهاى عمومى تقسيم مىشد ، چنان كه در قبيله قريش چنين بود . هر قبيله ، و در درجهء نخست رياست قبيله ، مسؤوليت پاسخگويى به هر تجاوز و اهانتى را داشت كه از جانب قبايل ديگر وارد مىآمد . در اين ميان ، هيچ گاه ظالم و مظلوم مورد نظر نبود بلكه به صرف اين كه فردى از قبيله ايشان بود ، از او حمايت مىشد . تنها « حلف الفضول » بود كه در تاريخ عرب مسأله حق را به عنوان حق مطرح كرد و مسؤوليت دفاع از حق و مظلوم را ، از هر قبيله و هر شخص ، به عهده گرفت . يك فرد از يك عشيره ، حتى اگر در فكر و عقيده نيز با عشيره مخالف بود ، باز مورد حمايت قبيله و عشيرهء خود قرار مىگرفت . مؤمن و كافر بنى هاشم از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع مىكرده « 5 » و همگى به شعب ابوطالب رفتند . « 6 » ابوطالب كه اسلام خويش را پنهان كرده بود و مشركان او را به كيش خود مىپنداشتند ، تا آخرين لحظات از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كرد و كسى جرأت نكرد تا او زنده بود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مورد آزار جسمى قرار دهد . « 7 » معمولًا اگر افراد قبيله با رئيس قبيله بر سر كارى بيعت كرده و يا بين قبيلهاى با قبيله ديگر ، و حتّى با يك فرد ، پيمانى منعقد مىشد ، شكستن آن بيعت و پيمان براى هر دو طرف
--> ( 1 ) . المفصل ، ج 4 ، ص 351 ( 2 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 591 ( 3 ) . بقره ، 170 ؛ مائده ، 104 ؛ اعراف ، 173 ؛ انبياء ، 53 ؛ شعراء ، 74 ؛ زخرف ، 22 ( 4 ) . احزاب ، 67 ( 5 ) . همان ( 6 ) . بلوغ الارب ، ج 1 ، ص 325 ( 7 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 268