الشيخ رسول جعفريان
159
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
خود ناچار است تا نسب خود را حفظ كند ، « 1 » هرچه افراد قبيله زيادتر باشد ، افتخار آن بيشتر است ؛ چرا كه قدرت زيادترى دارد . افتخار به شمار افراد در جامعهء جاهلى ، به حدى رسيد كه به نقل قرآن ، و در يك تفسير از سورهء « تكاثر » ، مشركان حتى دست به شمارش مردگان خود مىزدند . « 2 » نعمان در جاى ديگرى خطاب به كسراى ايران مىگويد : هيچ امتى جز عرب به نسب خود آگاهى ندارد ، و جز عرب از هركس از اجداد و آباء او پرسش كنى جواب منفى خواهد بود ؛ اما هيچ عربى نيست مگر آن كه اجداد خود را شناخته و به همين جهت هيچ كس غير از كسانى را كه ارتباط نسبى با او دارد داخل در قبيله خود نمىكند . « 3 » بنابراين شگفت نيست كه « علم انساب » يكى از عاليترين معارف علمى عرب جاهلى مىباشد . چون در زندگى اجتماعى خود به آن نياز دارد و از آن به عنوان معيارى براى ارزشهاى نسبىاش بهره مىبرد . « 4 » اهميت دادن به نسب به معناى داشتن اصالت خانوادگى ميان عرب نبود . آنان با داشتن قانون جاهلى « استلحقاق » در مورد افرادى كه پدر مشخص نداشتند و به پدرى خاص ملحق مىشدند و از آن پس به عنوان فرزند او محسوب مىشدند ، « 5 » نمىتوانستند ادعاى اصالت خانوادگى بكنند . شعوبىها مىگفتند : اعراب جاهلى با بعضى از زنان بدون عقد نكاح نزديكى مىكردند ، چگونه تصور مىكنند فلانى مثلًا از پدرى باشد كه به دو نسبت دادهاند . « 6 » ازدواجهاى آنها گاه بدين صورت بود كه مردان چندى با يك زن تماس داشتند . وقتى فرزندى متولد مىشد ، آن زن ، فرزند را به هر كدام كه نسبت مىداد او مىپذيرفت . چه بسيار زنانى كه زانيه بوده و فرزندان آنها پدر نداشته « 7 » و آنها را با نام مادرشان صدا مىكردند . زياد ابن ابيه يكى از اين نمونهها است . « 8 » افراد ديگرى چون عمرو بن عاص « 9 » و معاويه « 10 » نيز به اين قبيل امور متهم شدهاند . چنان كه ظاهر آيه « لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ » « 11 » در مورد زنان زانيهاى است كه فرزندان خود را مىكشتهاند ، لذا قرآن دستور مىدهد تا فرزندان خود را نكشند . « 12 »
--> ( 1 ) . بلوغ الارب ، ج 1 ، ص 140 ( 2 ) . تكاثر ، 3 ( 3 ) . العقد الفريد ، ج 2 ، ص 6 ؛ بلوغ الارب ، ج 1 ، ص 149 ( 4 ) . العصر الجاهلى ، ص 57 ( 5 ) . المفصل ، ج 4 ، ص 358 - 357 ( 6 ) . العقد الفريد ، ج 3 ، ص 412 ؛ بلوغ الارب ، ج 1 ، ص 173 ( 7 ) . بهج الصباغة ، ج 2 ، ص 168 ، به نقل از سنن ابى داود ؛ بلوغ الارب ، ج 2 ، ص 6 ( 8 ) . بهج الصباغه ، ج 2 ، ص 168 ؛ المحاسن و المساوى ، ج 1 ، ص 124 ( 9 ) . العقدالفريد ، ج 4 ، ص 12 ؛ الصولة العلوية ، ص 49 ، نقل از ربيع الابرار زمخشرى . ( 10 ) . المنمق ، ص 118 به بعد ؛ المثالب ، هشام كلبى به نقل : الطرائف ، ص 501 ؛ تذكرة الخواص ، ص 203 ( 11 ) . ممتحنه ، 12 ( 12 ) . بهجالصباغه ، ج 2 ، ص 269