الشيخ رسول جعفريان
160
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
به هر روى نبايد به افراط شعوبيان وقعى نهاد ، چنان كه در اين سوى ، نبايد بر اصالت نسب تأكيد داشت . از آنجا كه باديه زندگى اعرابى خالصى داشته به حفظ نسب بيش از شهر نشينان اهميت مىداده است . « 1 » با توجه به تحليلى كه از علل تفرقه و تشتت به عمل آمد ، مىتوان دريافت كه وقتى شمار افراد قبيله زياد مىشد ، به دليل عدم كشش محيط براى زندگى آنها ، به ناچار بايستى از هم جدا مىشدند . به مرور به سبب مهاجرتهاى طولانى و زياد ، قبيلهء نخست متفرق شده و قبايل متعددى از درون آن ، به وجود مىآمد . گاه نيز قبيله به صورت متحدى در مقابل دشمن مىايستاد ، در حالى كه بين افراد داخل قبيله درگيرى وجود داشت ، آنها در برابر دشمن متحد امّا از درون متشتت و متفرق بودند . « قبيله » در حقيقت به بالاترين جمعيتى كه داراى رابطهء نسبى و نوعى زندگى مشترك بود ، اطلاق مىشد چنان كه به ربيعه و مُضَر قبيله مىگفتند . در مرحلهء بعد ، كه دايره تنگتر مىشد ، نام « عماره » را بر مىگزيدند كه چندان رايج نبود . قريش نسبت به مضر عماره محسوب مىشد . پس از آن « بطون » بر حلقهء كوچكتر اطلاق مىشد . بنى عبدمناف ، بنى هاشم و ديگران بطون قريش بودند . بعد از آن « فصيله » نام داشت ، مثل بنى ابى طالب و بنى العباس نسبت به قريش . « 2 » ابن كثير بعد از فصيله ، از « عشيره » ياد كرده و مىگويد : هيچ كس به اندازهء « عشيره » به انسان نزديك نيست ، « 3 » بعضى گروههاى زيادى را ذكر كردهاند ، ابن سعد تا 12 گروه را بر مىشمرد . « 4 » از مشهورترين اين اصطلاحات يكى هم « بنى » است كه محدودههاى مختلفى را شامل مىشود ، به طورى كه حتى قبيله را نيز با اين عنوان مىشناسند ، چنان كه « بنى قيله » به هر دو گروه اوس و خزرج اطلاق مىشده است . معيارهاى ارزشى عرب جاهلى در واقع برگشت به ارزشهاى قبيلهاى دارد . ارزش هر فرد در قبيله بسته به موقعيت و نفوذى است كه فرد در قبيله دارا بوده و نقشى است كه او در قبيله و حفظ آن ايفا مىكند . در مرحلهء اول ، رؤسا و بزرگان قبايل بالاترين ارزشها را دارند ، و در پايينترين مرحله از ارزش ، بردگان و كنيزانى هستند كه در خدمت افراد قبيلهاند . با توجه به اهميت نسب در قبيله ، اين مسأله به صورت معيار ارزشى درآمده است . اكثم بن صيفى به فرزندش مىگويد : مواظب باش زيبايى زنان تو را فريب ندهد . « فَانَّ المنا كِحَ
--> ( 1 ) . المفصل ، ج 1 ، ص 466 ( 2 ) . العقدالفريد ، ج 3 ، ص 383 ؛ السيرة الحلبيهء ، ج 1 ، ص 31 ؛ فقه اللغة و سرالعربيه ، ثعالبى ، ص 318 ؛ بلوغ الارب ، ج 3 ، ص 188 ( 3 ) . البداية والنهايه ، ج 2 ، ص 157 ( 4 ) . السيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 31