الشيخ رسول جعفريان

158

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

ماهيت قبيله و مسائل آن زندگى در محيطى با ويژگىهاى عشيره‌اى و با توجه با مشكلات زندگى در بيابان ، كسب معيشت ، نزاع فراوان براى كسب چراگاه و امور ديگر ، اقتضاى نوعى زندگى قبيله‌اى و عشيره‌اى را داشت . بهترين انتخاب براى عرب در آن شرايط ، اين بود تابه صورت جمعى زندگى كند ؛ آن هم با گروهى كه به همراهى آنان بتواند با مشكلات فراوان دست و پنجه نرم كند . اما آيا مىتوان با هر بيگانه‌اى دست اتحاد داد ؟ آيا مىتوان به هر كسى اطمينان كرد ؟ عرب براى جلوگيرى از هر خطر ، به‌طور طبيعى مصصم شد تا اين وحدت را با افرادى برقرار سازد كه در ريشه نسبى با او شريك بوده و « اتحاد خونى » دارند . جمعى متحد كه ريشهء وجودى آنها بر پايهء خويشاوندى و اتحاد در آباء و اجداد مشترك باشد ، و در كنار هم زيست كنند ، قبيله ناميدند . از اين پس ، مصالح افراد ، مصالح قبيله است و همان اندازه كه بايد از خود دفاع كنند از قبيله نيز بايد حفاظت نمايند ، چرا كه با رفتن قبيله ، آنها نيز رفتنى خواهند بود . امام على عليه السلام مىفرمايد : « عَشيرَةُ الرَّجُل خَيْرٌ لِلرّجُل من الرّجل للعشيرة » « 1 » نفع خاندان براى فرد ، بيش از نفعى است كه او براى خاندان دارد . در قبيله ، مشكلات بر دوش همهء افراد است و در آن ميان « فرد » كمتر از آن وقتى كه به تنهايى مىخواست زندگى كند رنج مىبرد . نعمان از شاهان حيره ، در برابر اين پرسشِ كسراى ايران كه چرا عرب تحت يك نظام واحد و زير سلطهء يك حكومت واحد نمىرود ، گفت : ملتهايى در خود احساس ضعف كرده و خوف هجوم دشمن را دارند ، زمام امور خود را به دست يك خانواده داده و امور خويش را به آنها مىسپارند ، امّا عرب همه مىخواهند پادشاه باشند و از دادن ماليات و خراج نفرت و ننگ دارند . « 2 » بدين ترتيب ، فردگرايى در قبيله گرايى ذوب مىشود و هر « فرد » حاضر است هر نوع فداكارى و حتى ايثار را براى قبيلهء خود بپذيرد . « 3 » در واقع وحدت خونى قبيله ، اساس آن قوام آن است . « 4 » به همين دليل است كه تا اين اندازه حسب و نسب در ميان عرب ارزش يافته و عرب ساير ارزشهاى خود را هم در قياس با موضع قبيله‌اى هر فرد تعيين مىكند . او براى حفظ

--> ( 1 ) . العقد الفريد ، ج 2 ، ص 366 ؛ منتخب كنز العمال در حاشيه مسند احمد ، ج 1 ، ص 451 ؛ به نقل ازنهج السعادة ، ج 3 ، ص 146 ( 2 ) . بلوغ الارب ، ج 1 ، ص 150 ( 3 ) . تاريخ الادب العربى ، بلاشر ، ج 1 ، ص 37 ( 4 ) . المفصل ، ج 4 ، ص 315