أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
734
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
به خير و نيكويى رفتار كن . « 1 » و ما نيز مانند شما به ايمان و اسلام و توحيد و تمسك به كتاب و سنت اقرار داريم و شهادت به وحدانيّت خداوند و نبوّت رسول مىدهيم . ما كار را به تمامى امّتهاى اسلامى واگذار كرديم و حكميّت را در بارهء آنچه در حال حاضر در حرمين شريفين وجود دارد ، به آنان سپرديم . اكنون به خدا پناه مىبريم و پس از آن به عدالت و شهامت شما در اين كه دستور دهيد تا به تمايل امّت حجاز كه آمادهء قبول خواستههاى عادلانهء شماست ، پذيرفته شود ، و خداوند بر آنچه مىگوييم وكيل خواهد بود . وإنّنا نحمد اللَّه أوّلًا و آخراً والسلام . به دنبال تأخير در رسيدن پاسخ سلطان ، حزب تلگراف ديگرى كه محتواى آن همان مطالب نامهء پيشين بود ، فرستاد و سلطان در پاسخ به آن در 26 همان ماه چنين نوشت : تلگراف عمومى شما رسيد ، اما نامهء رسمى شما در ارتباط با صلح نرسيد . تا وقتى كه حسين و فرزندان او در حجاز هستند ، امكان انتشار روح اسلام در جزيره نيست . ما طمعى در حجاز و تسلط بر آن نداريم و آن را به عالم اسلامى وا مىگذاريم . اين عقيدهء ما از همان ابتدا در بارهء بلاد مقدسه بوده است . زمانى كه حسين و فرزندان او از جزيره خارج گشتند ، شما در بلادتان امنيت خواهيد داشت . ما در اين باره آموزشهاى لازم را به فرماندهان سپاهمان دادهايم . « 2 » حسين حجاز را ترك مىكند از زمانى كه در پنجم ربيع الاول با ملك على بيعت شد ، تا زمان ارسال نامه براى ابن سعود جهت صلح و توقف جنگ ، ملك على در هفتم ربيع الاول به مكه بازگشت و تا روز دهم در كنار پدرش ماند . در روز دهم بود كه پدرش مكه را به قصد جده ترك كرده ،
--> ( 1 ) . اخبار مكه فاكهى ، ج 3 ، صص 64 - 65 ؛ شفاء الغرام ، ج 1 ، ص 86 ؛ سنن الكبرى ، بيهقى ، ج 5 ، صص 339 - 340 ؛ اسد الغابة ، ج 3 ، ص 556 . ( 2 ) . الثورة العربية الكبرى ، ج 3 ، ص 194 .