أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

725

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

جايى كه كيلومترها از وادى محرم دور بود . چيزى نگذشت كه سپاه نجدى در 26 همان ماه به نيروهاى شريف در هدا حمله كرد . نيروهاى شريف كه احساس كردند مقاومت بيهوده است ، به بازان آمدند ، به خصوص كه دريافتند اعراب و در رأس آنان طويرق به مهاجمان پيوسته و توانسته‌اند سپاه هاشمى را هدف تيرهاى خود قرار دهند . « 1 » اين پديدهء تازه‌اى نبود . اوضاع باديه و فقر آن چنان است كه هر زمان امكان آن بود تا باديه‌نشينان را به سمت سپاه غالب كشانده از آنها استفاده كرد . شكست پشت شكست مىآمد و بر شمار پناهندگان به سپاه مهاجم افزوده مىشد . اخبار بد و دردناكى به مكه مىرسيد و صداى فرياد مردم براى درخواست سلاح به هدف دفاع بلند بود . اما حسين از توزيع سلاح ميان آنان هراس داشت ، چرا كه از زندگى خود در هراس بود ، زيرا ميان اين جماعت كسان زيادى بودند كه از قساوت او رنج بسيار برده بودند . برخى از اين فريادگران نزد حسين آمده از او خواستند تا به دولت انگليس پناه ببرد ، اما او فرياد انكار سر داد . شريف عبداللَّه به همراه پسر برادرش محمد نزد قاضى القضاة شيخ عبداللَّه سراج و رئيس ديوان عالى سيد احمد سقاف رفته به گفتگو پرداختند و سپس نتيجهء بحث را به حسين گزارش داده از او خواستند تا به انگليسىها تلگراف زده از آنان درخواست كمك كند ، اما شريف نپذيرفت . اين رفت و آمدها نزد حسين تكرار شد تا آن كه بحث عقب نشينى به سمت جده مطرح گرديد . ابتدا شروع به فرستادن زنان و اطفال كردند كه از جملهء آنان خاندان خود حسين بود . « 2 » كنارگيرى شريف حسين و بيعت با شريف على بيشتر اهالى مكه از ترس تكرار فاجعهء طائف ، از مكه به جده گريختند ، اما حسين در مكه ماند ، و تلاش مىكرد تا به اطرافيان روحيه بدهد . اين در حالى بود كه سپاه اخوان در

--> ( 1 ) . الثورة العربية الكبرى ، ج 3 ، ص 185 . ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 186 .