أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
724
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
سپس بدون آن كه با مقاومت جدى روبرو شود به مخفر اخيضر آمد . « 1 » در اين وقت در طائف 500 سپاهى بود كه صبرى پاشا وزير جنگ و فرمانده سپاه حجاز فرماندهى آنان را بر عهده داشت . شمارى هم از نيروهاى ويژه بودند كه امير طائف ، يعنى شرف بن راجح در رأس آنان بود . اين گروه براى دفاع از طائف تلاش كردند ، اما به سرعت دريافتند ، قدرت اين كار را نداشته ، ذخيرهء لازم را هم ندارند . زمانى كه خبر اين حمله به حسين در مكه رسيد ، وى فرزندش على را كه براى انجام حج از مدينه آمد و يك نيروى نظامى 800 نفرى ، چهار توپخانهء كوهستانى و هشت مسلسل در اختيار داشت ، به سوى طائف فرستاد . امير على از طريق گردنهء كرا به وادى محرم رفت و در پنجم صفر به آنجا رسيد . سپس وارد طائف شد و شب را در آنجا سپرى كرد ، در حالى كه فرداى آن روز زمانى كه احساس كرد تيرهاى نجدىها مىتواند ديوار شهر را سوراخ كند ، از آنجا خارج شد و انتظارش آن بود تا نيروهايش را در هدا « 2 » متمركز نموده ، از آنجا مجدداً حمله را آغاز كند . با خروج وى از طائف ، شمارى از اهالى به سمت دروازههاى شهر آمدند و آن را به روى مهاجمان گشودند و بدين ترتيب اعلام كردند كه قصد جنگ ندارند . اين در حالى بود كه اخوان با نيروى سلاح وارد شدند . اين حادثه براى عبدالعزيز گران تمام شد و بعدها دستور داد كه به كسانى كه منكوب شدهاند خسارت پرداخت شود . « 3 » اين اعمال زور ، اثر روحى خاص خود را در سپاهى كه در هدا مستقر بود باقى گذاشت . در اين وقت شمارى از نگهبانان و بدوىها احساس كردند كه مىتوانند با استفاده از فرصت به دست آمده خود را نجات دهند . بدين ترتيب به سمت و سوى مهاجمان آمده و با آنان وارد طائف شده ، در كارهاى آنان شريك شدند . امير عبداللَّه احساس كرد ، چارهاى جز بازگشت ندارد . به همين جهت به سمت هدا عقب نشينى كرد ،
--> ( 1 ) . الثورة العربية الكبرى ، امين سعيد ، ج 3 ، ص 183 . ( 2 ) . تاريخ نجد الحديث ، ص 300 . ( 3 ) . فاجعه در طائف چندان هولناك است كه مؤلف ما به دليل زندگىاش در مكهء تحت حاكميت وهابيان از شرح آن طفره رفته است . « ج »