أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

720

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

وى دهند . اكنون مىتوانست براى امام نجد ، يعنى عبدالعزيز پادشاه بعدى سعودى ، اين شرط را بگذارد كه در قبال اعتراف به سلطنت عثمانى ، برادرش آزاد خواهد شد . به علاوه مىبايست شش هزار مجيدى در اين باره بپردازد كه دولت نجد پذيرفت . زمانى كه آتش جنگ بالا گرفت و حسين قيام معروف عربى خود را بر ضد تركها آغاز كرد ، و اخبار آن به نجد رسيد ، امام نجد ، اين فكر را پسنديد . وى به مكاتبه و اظهار دوستى با حسين پرداخته ، هدايايى هم رد و بدل شد . « 1 » اما چيزى نگذشت كه حسين خود را پادشاه عرب ناميد و در باره كنفرانس‌هاى صلح به اسم عرب صحبت كرد . در اينجا بود كه شك و ترديد نجد را گرفت و آنان ترسيدند كه حسين در انديشهء ضميمه كردن نجد به بلاد حجاز باشد . در اينجا بود كه ابن سعود شروع به اعتراض كرده و درخواست كرد تا حدود سرزمين نجد تعيين شود . حسين از اين امر برآشفت و برايش گران تمام شد . تنفر حسين وقتى زيادتر شد كه شنيد دعوت نجد در ميان قبايل نزديك كه حتى برخى از دوستان او در جنگ با تركها بودند و در انقلاب به او كمك كردند ، گسترش يافته است . وى برخى حملات تأديبى و تنبيهى به اين قبايل داشت و تلاش كرد تا نفوذ خود را در آن مناطق استوار كند . تلاش وى به جايى نرسيد و بيش از تثبيت نفوذ ، به ايجاد بحران و آشوب ميان آن قبايل منجر شد . شريف حسين بر آن شد تا چنان حمله‌اى صورت دهد كه صداى آن در ديار نجد بپيچد ، به همين دليل فرزند و فرماندهش امير عبداللَّه - پادشاه بعدى اردن - را با سپاهى سنگين و مجهّز به سوى تربه و خدمه فرستاد . اين سپاه در 24 شعبان سال 1337 به نزديكى تربه رسيد و شب را در آنجا اقامت گزيد . اما قبايلى چون عتيبه و سبيع و بقوم كه سخت شيفتهء دعوت نجد شده و روحيه حماسى داشتند ، حتى براى يك شب هم به آنان مهلت نداده به آنان يورش بردند . آنان در اين حملهء ناگهانى شمشير ميان سپاه شريف گذاشته ، جز اندكى كه فرار كردند و از آن جمله فرمانده آنان همين امير عبداللَّه بود ، بقيه را كشتند . در اين ميان ، عبدالعزيز در رأس يك سپاه عازم تربه شد و پيش از آن كه خبر

--> ( 1 ) . اين نامه را بنگريد در : جزيرة العرب فى القرن العشرين ، ( چاپ پنجم ، 1387 ) صص 337 - 339 .