أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

577

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

از آن ] كه ميان مسلمانان رواج داشت ، آشكارا مىپرداخت . بنابراين شگفت نبود كه اين دعوت ، فرياد و اعتراض و سروصداى همه را به آسمان برد . پيروان شيخ بر آن بودند تا گروهى از آنان براى حج به مكه بيايند . اين افراد به سراغ شريف مسعود رفتند ، اما او اجازهء ورود ايشان را به مكه نداد . باز آنان شمارى از علماى خود را به مكه فرستادند تا با علماى مكه مناظره كنند ، اما اين هم به جايى نرسيد . بعد از شريف مسعود ، كسانى را نزد شريف مساعد فرستادند كه او نيز با آمدنشان به حج موافقت نكرد . « 1 » باز به سراغ احمد بن سعيد فرستادند ، او هم نپذيرفت . ابن بشر در كتاب عنوان المجد فى تاريخ نجد مىنويسد : « 2 » احمد بن سعيد با سعودىهاى نجد به مكاتبه پرداخت . شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1185 به وى نامه نوشت و هدايايى فرستاد . احمد بن سعيد از او خواست يكى از علماى خود را براى مناظره به مكه بفرستد ؛ او هم عبدالعزيز بن عبداللَّه بن حصين را فرستاد . هدف از اين كار مناظره بود ، اما ابن بشر اشاره‌اى به اين مناظره و اين كه چه نتايجى داشته ، نكرده است . بسا به نتيجه‌اى روشن نرسيده باشد . بعد از آن به سراغ شريف سرور فرستاده ، اجازهء حج خواستند . او شرط كرد كه از آنها ماليات بگيرد ، اما آنان نپذيرفتند . سپس شريف غالب به امارت رسيد كه باز نزد او آمدند و وى به تهديد آنان پرداخت و پس از آن سپاهى را در سال 1205 به سوى آنان روانه كرد . عثمان بن بشر مىنويسد : فرماندهى اين سپاه با برادر شريف ، عبدالعزيز بن مساعد بود كه شمارى از اشراف و گروهى فراوان از اعراب همراه وى بودند ، چنان كه بيست توپ به همراه داشتند . غيبت اين سپاه ، طولانى شد و غالب تلاش كرد تا سپاه ديگرى را در حمايت از آن اعزام كند . به همين جهت گروهى از اعراب قبايل را فراهم آورد و خودش در 23 شعبان 1205 روانه شد . در راه به برادرش پيوست و پس از آن كه به برخى

--> ( 1 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 2 ) . عنوان المجد ، ج 1 ، ص 58 .