أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

541

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

را ادعا مىكرد و ديگرى هم براى خود ادعا داشت . زيرا پدر دشمنانش ، همين ديروز غاصب امارت از دست آنان بود و بنابراين چرا وى نبايد اقدامى براى بازگرداندن آنچه را كه نسل سابق غصب كردند بگيرد . و اين ادامه پيدا مىكرد تا آن كه شمشير ميانشان حكم كرد و باز يكى از اعقاب فرد شكست‌خورده با اين باور كه « تا وقتى كه طلبكارى طلبش را بخواهد ، طلب از بين نمىرود » قيام مىكرد . همين احساس بود كه به فتنه منجر مىشد . در اين ميان ، گاه كسى از ميان گروهى به ادعاى احياى آنچه كه در اختيار جد اين خاندان بوده است ، قيام مىكرد و با نفى ديگران تنها خود را وارث شرعى آن مىديد . بدين ترتيب « حق » به اندازهء افراد ، متعدد مىشد . ابتدا اختلاف بالا مىگرفت ، سپس به كينه و دشمنى مىرسيد و آنگاه خون‌ها به جوش مىآمد و بعد از آن عقل‌ها از كار مىافتاد . در اين هنگام برابر چشمان او چيزى جز رسيدن به هدف ديده نمىشد . طبعاً وقتى دشمنى به ميان آيد و خون‌ها به جوش آيد ، آدمى در گذرگاه‌هاى زندگى گرفتار بدترين پيامدها خواهد شد . امارت مكه در سال 923 كه عثمانىها با اين شهر در ارتباط شدند ، در اختيار بركات بود . فرزندان وى جانشين وى شدند تا آن كه حكومت در اختيار عبداللَّه بن حسن بن ابىنمى قرار گرفت ، كسى كه به سال 1041 به نفع فرزندش كناره‌گيرى كرد و زيد بن محسن فرزند برادرش را در ادارهء امور شريك كرد ، چون به عقل و حسن تجربهء او اعتقاد داشت . چيزى نگذشت كه اين اعتماد به پديد آمدن مشكلاتى ميان آل زيد و عموزادگان آنان از آل بركات منجر شد و آنان را ميان دريايى از منازعه در باره احق بودن به امارت غرق كرد و اين ديار از آن اختلاف و جنگ‌ها ، فراوان مصيبت ديد . اشراف از اين نبردها براى نشان دادن مردانگى خود بهرهء فراوانى بردند ، به طورى كه آنان به صورت يك جنگجو با همهء ويژگىهايى كه در يك مرد جنگى از شجاعت و مردانگى و شهامت انتظار مىرود ، به خود مىباليدند . اين اخلاق جنگى چندان تأثير بدى در آن بلاد گذاشت كه تا به امروز چيزى آن را جبران نكرده است و تا مدت‌ها نيز چنين نخواهد شد . شرح داستان ، آن كه يك جنگجوى اين‌چنينى وقتى پيروز مىشد و بر مكه تسلّط مىيافت و مقدّرات آن را در اختيار