أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
506
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
امير حكم اشراف را پذيرفت و هرچه گفته بودند عمل كرد . بدين ترتيب مورخ مىتواند دريابد كه شريف محمد به خاطر تندروىاش در اقدام به هجوم به آن خانه محكوم گرديد و وقتى آرام شد ، از آن برخورد عذرخواهى نموده و حكم سنگين اشراف را پذيرفت . خلاصهء حادثه دوم آن بود كه بردهء يكى از بزرگان اشراف ، يكى از فرزندان شيخ ابوبكر حنبلى را كشت و در خانهء اربابش پنهان شد . زمانى كه امير در ميان شمارى از بردگانش مىگذشت ، آن برده مورد نظر در حالى كه در ميان شمارى ديگر از بردگان اشراف در تالارى در خانهء اربابش نشسته بود ، ظاهر شد و امير دستور دستگيرى او را داد ، اما وى و همراهانش گريخته ، به خانهء ارباب پناه بردند . ارباب كه از اين امر اطلاع يافت با شمشير به جان بردگان امير افتاد . در اين وقت امير به خانهاش برگشت و با حاضر ساختن سپاه بار ديگر به خانهء مورد نظر و اشراف حاضر در آنجا يورش برد . « 1 » آنچه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه شريف محمد بايد توجه مىداشت كه يك خاندان بزرگ از اشراف تا چه اندازه نفوذ دارد و اين خاندان تنها تسليم همان قواعد سنتى و معهود و قديمى مىشود . بنابراين شريف محمد مىتوانست صاحب خانه را ملزم به احضار قاتل كند ، بدون آن كه خانهء او را كه قادر به دفاع نبود ، مورد حمله قرار دهد ، اما شور جوانى او را به چنين كارى وا داشت . در آخرين لحظه كه نزديك بود فتنه بالا گيرد شريف عبدالمحسن عبدلى پا درميانى كرده ، توانست شريف محمد را از اين اقدام بازدارد و فتنه را بخواباند . با اين حال ، آثار آن در وجود اشراف همچنان بود تا آن كه شعلهور شد و اشراف از هر تيره و طايفه عليه وى شورش كرده به دفاع از عمويش مسعود پرداختند . مسعود هم كه فرصت را براى وارد آوردن ضربهء كارى به برادرزاده مناسب ديد ، به طائف گريخت و به دنبال او شمارى از اشراف نيز راهى شده ، توانستند حاكم طائف را بيرون كرده و فرياد انقلاب سر دهند . اين بعد از آنى بود كه شمارى از قبايل ثقيف و قريش و ديگران را با
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 185 .