أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
492
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
داستان از اين قرار بود كه حجاج لحسا از دير زمان ، مالياتى به شرفاى مكه مىپرداختند . در اين زمان امير لحسا مصمم شد تا آن عرف را بر هم بزند . به همين جهت با فرماندهء سپاه تركى نصوح پاشا گفتگو كرد و او نيز اشراف را از اين كه متعرّض امير لحسا شوند منع نمود . اشراف در اين باره به شريف عبدالكريم شكايت بردند . او نيز پيغامى براى نصوح پاشا فرستاد و او را از دخالت در امور شهر منع كرد . پاشا از اين پيغام خشمگين شد و تهديد كرد . زمانى كه حج تمام شد و به مدينه رفت ، در مسير ، شمارى از قبيلهء حرب متعرّض او شدند و وى يقين كرد كه اين كار با توطئهء شريف عبدالكريم بوده است . همانجا برخى از اعيان حجاج قافله را بر آن داشت تا متنى را امضا كردند و همان را به استانبول فرستاد . پس از آن عقيدهاش را داير بر بازگشت امارت به سعيد ظاهر كرد و آن را به بابعالى نوشت و دربار عثمانى هم موافقت كرده ، فرمان امارت سعيد را فرستاد كه در اواخر شوال سال 1123 به مدينه رسيد . « 1 » نصوح پاشا خبر آن را از مدينه به صنجق جده و قاضى مكه نوشت و در مدينه هم منادى وى خبر امارت شريف سعيد را اعلام كرد . در اين وقت ، كار عبدالكريم مضطرب گشت و او تصميم گرفت تا به دفاع پرداخته ، در برابر بابعالى نافرمانى كند . عبدالكريم شنيد كه شريف سعيد با سپاه بزرگى به طائف آمده و از آنجا راهى مكه شده است . وى به مقابلهء با وى شتافت و دو گروه در 22 ذى قعده سال 1123 با يكديگر درگير شدند . جنگ يك روز به درازا كشيد و پس از آن اشراف بر اين اساس كه شريف سعيد تا بعد از ايام منى در فاصلهاى دور از مكه بماند ، ميانشان را صلح دادند ، جز آن كه هنوز عبدالكريم به مكه بازنگشته بود كه از آمدن شريف سعيد آگاه شد و كسانى او را تحريك كردند كه به زور امارت را بگيرد . اما چنين به نظرش آمد كه اين اقدام او سودى ندارد . به همين دليل مكه را به سوى وادى فاطمه ترك كرد و اين آخرين دوران امارت او بود . عبدالكريم طى سه دوره ، به مدّت شش سال و ده ماه بر مكه حكومت كرد . « 2 »
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 163 . ( 2 ) . همان ، ص 163 .