أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

458

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

آلوده شدن كعبه در شوال سال 1088 صبحگاهان مردم ، كعبه را ديدند كه به چيزى عَذَره مانند آلوده شده است . مردم ، بر اساس يك باور قديمى ، شيعه را متهم به اين امر كردند و من نمىدانم چگونه عقل آنان به ايشان اجازه داد كه چنين اتهامى بزنند . به دنبال آن ، تعصب تركان مجاور و حجاج بالا گرفته ، به جان شيعيان افتادند و كسانى از آنان را با سنگباران يا شمشير كشتند . سيد دحلان [ خلاصة الكلام ] از عصامى [ در سمط النجوم العوالي ] نقل مىكند كه او گفته است كه من همان وقت به چشم خودم كعبه را ديدم . به نظرم عذره نيامد ، بلكه چيزى شبيه سبزيجات آميخته با عدس و روغن بود كه گنديده بود و بوى تعفن بسيار بدى از آن بلند مىشد . به هر روى چه درست باشد چه نادرست واقعيت آن است كه اسلام نياز به دوستى و محبت دارد كه بتواند همهء مخالفان را در يك جاده متحد سازد و فرزندان اسلام بىنياز از آنند كه با اندك توهّم و ترديدى كه به مخالفانشان نسبت داده مىشود در پى ايجاد نفاق و شقاق باشند . « 1 »

--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 97 ؛ العصامى ، ج 4 ، ص 529 . اما شرح كامل ماجرا از زبان دو مورخ معاصر ؛ ابتدا سخن عصامى كه خود شاهد بوده است : در روز پنجشنبه هشتم شوال 1088 حادثهء غريبى در مكه رخ داد و آن اين كه در شب آن روز ، حجرالاسود ، باب ، پردهء كعبه و مصلّاى جمعه ، به چيزى شبيه عَذَره و كثافت ، آلوده شد و هر كس مىخواست حَجَر را ببوسد ، دست و صورتش آلوده مىشد . اين سبب تحريك مردم و تركان شد . آنان جمع شدند و همه جا را شستشو دادند . . . در آن‌جا يكى از فضلاى رومى [ عثمانى ] ملقب به « درس عام » [ ذاك رجل من فضلاء الاروام يلقب درس عام ] بود و هر روز جماعتى از رافضه را مىديد كه به نماز و سجود و ركوع در كنار بيت مشغولند . وقتى اين واقعه رخ داد ، گفت : اين كار جز از رافضه كه ملازم بيت اللَّه هستند ، سر نزده است ؛ در آن لحظه سيد محمد مؤمن رضوى در پشت مقام ايستاده و قرآن مىخواند . آن‌ها نزد او آمده و قرآن را از دست او گرفتند بر سر او كوفتند و به زدن وى پرداختند و او را از باب الزياده به بيرون انداختند و با سنگ چندان بر او زدند تا مرد . در اين حال يكى از سادات رفاعى با نام سيد شمس الدين در اين باره لب به اعتراض گشود ؛ او را نيز به وى ملحق كردند ؛ پس از آن سومى ، چهارمى و پنجمين نفر را . من خود آن‌ها را ديدم كه بر روى هم افتاده‌اند و مردم آنان را سبّ مىكردند . عصامى مىگويد : من از نزديك آنچه را بر كعبه بود ملاحظه كردم و ديدم كه از قاذورات نيست ، بلكه از سبزيجات آميخته با عدس و روغن متعفن است كه بوى نجاست مىدهد . عصامى مىافزايد : معلوم نشد كه اين عمل كار چه كسى بوده ؛ اما گمان بر اين است كه اين كار را به عمد براى كشتن اين افراد انجام داده بودند . ( سمط النجوم العوالي ، ج 4 ، صص 528 - 529 ) مُحبى حنفى نيز در ذيل شرح حال شيخ حرّ عاملى ( 1033 - 1104 ) كه در سال 1088 به حج مشرف بوده ، همين ماجرا را نقل كرده است . او مىگويد : گروهى از سَدَنة البيت متوجه تلويث كعبه شدند و خبر آن در شهر مكه پخش شد . شريف مكه كه در آن وقت « بركات » بود ، با قاضى آن شهر محمد ميرزا در اين باره به بحث پرداختند ؛ به ذهن آنان چنين خطور كرد كه كار رافضه باشد ، پس بر آن يقين كردند و دستور دادند هر كسى كه به رفض شهرت دارد ، بكشند . گروهى از تركان و اهل مكه ، به حرم آمده و به پنج نفر برخورد كردند . يكى از آن‌ها سيد محمد مؤمن بود كه من شنيده‌ام ، او فردى مسن ، متعبّد و زاهد بود و به تشيّع شهرت داشت . آنان او و ديگران را كشتند . وى دربارهء شيخ حر مىگويد : در موقعى كه خبر شهرت يافت ، به ديگران اخطار كرد تا از خانه خارج نشوند . وقتى اين چند تن كشته شدند ، آنان در جستجوى ديگران به تفتيش پرداختند ؛ شيخ حر به سيد موسى بن سليمان از شرفاى حسنى مكه پناه برد و از او خواست تا وى را به يمن فرستد و او نيز چنين كرد . محبى مىگويد : گمان نمىكنم كسى كه بويى از اسلام و يا حتى عقل برده باشد ، دست به اين كار بزند . ( خلاصة الأثر ، محبى حنفى ، ج 3 ، صص 432 - 433 ) . « ج »