أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

444

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

ممانعت از آمدن حجاج ايرانى در روزگار امير زيد بود كه دستور از دربار عثمانى داير بر ممانعت از آمدن حجاج ايرانى براى حج و زيارت صادر شد . اين خبر در موسم سال 1043 رسيد « 1 » و منادى در بازارهاى مكه اين خبر را اعلام كرد تا حجاج ايرانى آن را بشنوند و به ديگر برادران خود در ايران ابلاغ كنند كه سال ديگر به حج نيايند . « 2 » تواريخ مكه از علت اين ممانعت سخنى نگفته‌اند ، جز آن كه حوادث تاريخى آن دوره مىتواند علت آن را تبيين كند . داستان از اين قرار بود كه ايرانيان در سال 1033 به بغداد يورش بردند و عثمانىها را از آنجا بيرون راندند . اين شهر تا سال 1042 در تصرّف ايرانىها بود تا آن كه سپاه سلطان مراد آنان را بيرون كرد . بعيد نمىنمايد كه عثمانىها در اين دوره با استفاده از حج خواستند بر ايرانىها كه بغداد را در تصرّف داشتند فشارى وارد كنند . شيخ محجوب از نكات شگفت اين دوره آن كه بشيرآغا طواشى از بردگان سلطان مراد در سال 1049 به حج آمد و همراه خود احكامى داير بر عزل و نصب كسانى كه قرار بود تغييراتى در سِمَت آنان در شهرهاى طول مسير داده شود ، به همراه داشت . زمانى كه به مصر رسيد ، والى مصر به استقبال وى آمده پاى او را بوسيد و كنار او قدم زنان آمد تا به وى اجازهء سوار شدن داد . زمانى كه اين خبر به شريف زيد در مكه رسيد ، احساس كرد كه راه رفتن در كنار ركاب طواشى براى او دشوار است . به همين جهت با شيخ عبدالرحمن

--> ( 1 ) . منبع مؤلف كتاب منائح الكرم است و واقعهء مزبور در آن كتاب ذيل وقايع سال 1047 آمده است . مصحح منائح درپاورقى به نقل از اتحاف فضلاء الزمن نوشته است كه واقعهء مزبور در آن كتاب ذيل حوادث سال 1045 آمده است . نيز بنگريد : خلاصة الكلام ، ذينى دحلان ، ص 75 . « ج » ( 2 ) . منائح الكرم ، ج 4 ، ص 181 . در آنجا آمده است كه به حجاج عجم كه به آنان « شاهيه » گفته مىشد اعلام شد كه‌هفدهم ذى حجه از مكه خارج شوند و سال ديگر هم به حج نيايند . بعد هم سپاهيان را بر آنان گماشته با بدترين صورت آنان را به ابطح راندند . شمارى از آنان داخل عجم‌هاى بصره شده همراه على پاشا با كوشش بسيار تا اول محرم ماندند . « ج »