أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
431
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
فردى ضعيف بود و بيش از آن كه اهل شدّت و درايت در ادارهء امور باشد ، تمايل به كنار آمدن و مصالحه داشت . گويند كه يكى از واليان ترك در مسير رفتن به يمن كه محل كارش بود ، به جدّه وارد شد . در آنجا كشتى او در نزديك ساحل غرق شد . وى از نايب شريف حسين در جده خواست تا غوّاصانى را بفرستد تا وسائل او را از زير آب درآورند . او كسانى را فرستاد ، اما غواصان توفيقى به دست نياوردند . آن والى ترك كه تصور كرد نايب به آنان چنين اشارهاى كرده ، نايب را به دار آويخت . مسلماً اگر اجداد محسن با آن قدرت و شوكت بودند ، يك والى ترك جرأت اقدام چنين كارى را نمىكرد . در اين وقت ، احمد بن عبدالمطلب - رهبر انقلابى كه بر ضد ادريس به راه افتاد و در آن به محسن كمك شد - با استفاده از ضعف محسن و پاكى او ، به تدريج بر امور تسلط يافت و از محسن به عنوان وسيلهاى براى رسيدن به اهداف خود استفاده مىكرد . اما اين رويه بيش از سه سال به طول نينجاميد ، چرا كه عموزادگانش از اشراف ، به تدريج به آگاه كردن محسن نسبت به اعمال احمد پرداخته ، برابر او به وى مشورت مىدادند تا آن كه وى را بيدار كردند و او بر استقلال رأى خود تأكيد ورزيد . احمد احساس كرد كه بايد برخورد شديدترى داشته باشد تا بتواند امور را بر وفق مراد پيش ببرد . هنوز كارش را آغاز نكرده بود كه اوضاع بحرانى شد . در همين وقت بود كه ماجراى نايب شريف در جده پيش آمد و آن والى ترك جرأت يافت تا نايب شريف را به دار بياويزد . شريف احمد تلاش كرد تا از اين ماجرا نهايت استفاده را ببرد . بنابراين به جده رفت و با والى ترك تماس گرفت و او را چنين فريب داد تا در بازار اعلام كند كه همراه خود فرامينى در عزل شريف محسن و نصب شريف احمد دارد . او هم ترديد نكرد و اوضاع كاملًا به هم ريخت . در اين وقت محسن همراه با يارانش براى روبرو شدن با فتنهگران عازم جدّه شد ، اما هنوز مكه را ترك نكرده بود كه شريف مسعود پسر ادريس ، پشت سر او سر به شورش برداشت تا انتقام پدرش را بگيرد . بسا او با احمد نيز متفق شده بود . وقتى شريف محسن خبر وى را شنيد به مكه بازگشت و ميان او و شريف مسعود نبردى درگرفت . ياران شريف محسن احساس كردند