أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
428
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
اطرافش بودند . فهيد هم در وجاهت و داشتن طرفدار كمتر از او نبود . وقتى مىنشست ، تركها در چپ و راست او مىنشستند . وى شمارى تيرانداز با تفنگ هم در اطرافش داشت و مانع از نهب و دزدى آنان نمىشد ، به همين جهت ضرر و زيان آنان فراوان بود و همين امر سبب اختلاف ميان او با ادريس شد . اين امر به تدريج به جايى رسيد كه او در وجاهت به سطحى رسيد كه به رقابت با برادرش پرداخت . عامل سومى هم براى اختلاف پديد آمد و آن اين كه فهيد مىخواست شيخ اكمل قطبى را به قضاوت منسوب كند كه ادريس با وى موافقت نكرد و اختلاف ميان آنان بالا گرفت . « 1 » چنين مىنمايد كه ادريس از جمله افرادى بود كه خود را بر اطرافيانش تحميل مىكرد و آنان از وى حرف شنوى داشتند . « 2 » گفتهاند كه ادريس پيش از اين با برادرش محسن درگير بود و او هم خشمگين ، وى را ترك كرده به يمن رفت . زمانى كه ادريس با فهيد درگير شد ، از رفتارش با محسن پشيمان شده ، به او نوشت برگردد و جاى فهيد را برابر دريافت ربع غلات مكه بگيرد و باقى آن از آن ادريس باشد . محسن پذيرفت و در سال 1019 به مكه بازگشت . با بازگشت وى ، فهيد به سرزمين تركان رفته به عثمانىها پناهنده شد . اما عثمانىها از دخالت در اين كار خوددارى كردند و فهيد مانند يك تبعيدى ميان آنان زندگى كرد تا آن كه در سال 1021 مرد . « 3 » ادريس سالها در منصب امارت باقى ماند و جنگهايى در نواحى شرقى داشت ، به طورى كه سپاهيانشبه احساء هم رسيدند و برابرِ در قبلهاى آن شهر خيمه زدند . در آنجا با برخى از عموزادگان خشمگين خود ازاولاد عبدالمطلب گردآمد و مصالحه كرد . والى احساء هم از طرف تركها به استقبال آمد و آنان را به ميهمانى چند روزه فرا خواند كه نپذيرفتند و بازگشتند . « 4 » اندكى بعد ميان ادريس و محسن ( پسر برادرش ) اختلاف پيش
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 62 . ( 2 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . خلاصة الكلام ، ص 25 .