أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

429

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

آمد و اشراف چنان دريافتند كه ادريس در حق محسن ستم كرده و هيچ رأى او را محترم نمىشمارد . به همين دليل در حمايت از محسن ، برابر عمويش متفق شدند . گردآورى اين اشراف بر عهدهء يكى از بزرگان اشراف و صاحبان رأى آنان احمد بن عبدالمطلب بن حسن بود كه به انقلابى عليه ادريس تبديل شد . گفته‌اند كه از عوامل اين انقلاب آن بود كه مطالبات بردگان ادريس از او زياد شد و احمد بن يونس وزير او در برخورد با آنان رعايت انصاف را نمىكرد . ادريس هم غافل از اين وضعيت بود . در اين ميان شريف محسن تلاش كرد تا چشمان عمو را باز كند ، اما نتوانست و همين سبب انقلاب و اعلان جنگ شد . در حالى كه خيابان‌ها مملو از جماعت اشراف بود و آنان با بردگانشان سوار بر اسب‌ها بودند ، خبر سقوط ادريس و نصب محسن را دادند . احمد بن عبدالمطلب خود در رأس انقلابيون ، با شمشير كشيده به تهديد مخالفانش از ياران ادريس مىپرداخت . جنگ يك روز به درازا كشيد ، به طورى كه آشوب تمامى مكه را در بر گرفته بود و البته در همان حال نمازها در مسجد الحرام در وقت خود برگزار مىشد و بازارها هم مفتوح بود . « 1 » امارت محسن بن حسين در اين وقت ، زينب خواهر ادريس نزد وى آمد و او را غمگين و نااميد يافت ، پس به وى گفت : تا وقتى حكومت در اختيار پسر برادر توست ، جاى حزن و اندوه نيست . رأى او را بپذير ، درخواست صلح كن و از او مهلت بخواه تا دو ماه در مكه بمانى و چهار ماه در باديه . آنان پيشنهاد ادريس را قبول كردند . وى بعد از آن مهلت در محرم سال 1034 پس از آن كه از شدّت بيمارى در ملحفه‌اى پيچيده شده بود و طواف كرد ، از مكه بيرون رفت . در اين وقت ، ماجرا را به دربار عثمانى نوشتند و تأييد محسن را درخواست كردند كه مورد موافقت قرار گرفت .

--> ( 1 ) . همان ، ص 25 .