أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

360

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

سرگين خود كثيف مىكرد . شريف حسن معتقد بود كه حرمت مسجد هتك شده و به كرامت آن توهين شده است . به همين جهت حجاج و اهالى را در جايى در پايين مكه گرد آورد و پس از گفتگو متفق القول شدند تا كسى را نزد امير الحاج مصرى بفرستند و به وى تفهيم كنند كه با اين كار خود به دشمنى با حكومت مكه پرداخته و هرچه زودتر بايد كارها و اختلافات خود را با مخالفانش اصلاح كرده ، اسب‌ها از مسجد بيرون كند . امير اين سفارت را پذيرفت و وساطت آنان را براى اصلاح اختلافات قبول كرد . بدين ترتيب ميان او و غلامانش صلح برقرار شد و آرامش به مكه بازگشت . از رخدادهاى غريب ، آن كه نام كسى كه اين فتنه به خاطر او درگرفت ، جراد بود ، و شاعرى مكى با اشاره به اين حادثه اين گونه سرود : وقع الغلاء بمكة * و الناس أضحوا فى جهاد و الخير قلّ فَها هُمُو * يتقاتلون على جراد « 1 » گرانى در مكه چندان بالا گرفته است كه همهء مردم به زحمت افتاده‌اند . خير و بركت ، آن اندازه كم شده است كه مردم به خاطر ملخى با يكديگر جنگ مىكنند . برافتادن بدعت‌ها از جمله نكاتى كه تواريخ از اين دوره نقل كرده‌اند آن است كه علماى مكه اجتماع كرده ، سندى را داير بر الغاى بدعت‌هاى مؤذنان در خواندن اشعار غنايى در مدح حضرت نبوى و نيز الغاى جشن‌هاى شب‌هاى ختم قرآن در ماه رمضان و نيز منع از روشن كردن مشعل‌هاى مقام‌هاى اربعه در رمضان و اول ربيع الاول و رجب امضاء كردند . درخواست آنان پذيرفته شد و از همه اين كارها ممانعت گرديد . اما دو سال

--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 38 .