أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
342
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
خود بروز مىدهند . نزاع بالا گرفت و آن ترك ، شريف را كتك زد و شريف هم خشمگين شده او را كشت . تركان براى انتقام جمع شدند و اشراف هم براى دفاع آماده گشتند و آن واقعه رخ داد . اشراف اسبى را نزديك باب الصفا ديدند كه منتظر صاحبش بود تا با آن سعى انجام دهد . آن را برداشته سوارش شده و به سمت يكى از انبارهاى تركان در اجياد رفتند . در آنجا ، بر هر آنچه از سلاح و اسب بود مستولى شده ، به محاصرهء تركان و كشتن آنان مشغول گشتند . تركها به ناچار به مسجد الحرام پناه برده ، درها را بستند . فرماندهء آنان هم به برخى از زنان اشراف پناه برد . در اين وقت برخى از اشراف به مسجد رفته ، اما داخل جماعت تركان نشده شروع به تيراندازى كردند و از آنان خواستند تا تسليم شوند . آنان خود را تسليم كردند و پذيرفتند تا همگى مكه را ترك كنند ، در حالى كه چيزى از ساز و برگ نظامى همراه نبرده و از اموالشان هم ، تنها آنچه را كه سبكبال مىبرد ، بردارند . در اين درگيرى برخى از اشراف هم كشته شدند كه از آن جمله مغامس فرزند رميثه بود . « 1 » با اين رخداد ، زمان اشغال مكه به پايان رسيد و اشراف ، و برادران عجلان بعد از آن كه اسراى خود از تركان مملوكى را به ينبع برده و علناً در بازار فروختند ، حكومت خود را آغاز كردند . وقتى اين خبر به الملك الناصر الصالح رسيد ، دستور داد تا عجلان را كه زندانى بود سخت نگاه داشته و به برجى در اسكندريه منتقل كنند . نيز دستور داد تا براى يك يورش بزرگ براى شكست اشراف آماده شوند . كار اين حمله به جايى نرسيد ، زيرا چند روز بعد مماليك بر سلطان خود شوريدند و او را در زندان قلعه انداختند و سلطنت را به منصور محمد ابوالمعالى بن مظفر سپردند . « 2 » ابن مظفر بر آن بود تا مشكل را با راه حلى جز آنچه سلطانِ پيش ، در پيش گرفته بود حل كند . او دستور آزادى عجلان را از برجى در اسكندريه داد و همراه او تجهيزاتى
--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 248 . ( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 33 .