أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

337

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

مماليك قطع كرده ، با حكومت‌ها و دولت‌هاى ديگر سر و سرى پيدا كند و نام آنان را در خطبه ياد نمايد . به همين دليل بود كه حكومت مصر در اين موارد با احتياط و در دايره‌اى محدود دخالت مىكرد . بنابراين نبايد از اين كه برادران عجلان را نگاه داشت ، شگفت زده شد . هدف آنان اين بود تا مانع از ورود آنان به مكه شوند تا زمانى كه دريابند حكومت مماليك ، خود را مجبور مىبيند تا همان تأييدى كه نسبت به حاكم مكه دارد نسبت به اينها هم داشته باشد و سر وقت ، آنان را رها كند تا خودشان تدبيرى براى كارشان بينديشند و مشكلاتشان را با شمشير يا هر وسيلهء ديگرى كه مىشناسند ، اگر توانستند حل كنند . دولت مصر هم سر جايش نشسته ، مراقب اين اوضاع است تا در حد ممكن در آن دخالت كرده و در هر حال نام خود را در در خطبه حفظ كند . بدين ترتيب بود كه سه برادر را رها كرده ، آنان به سمت مكه رفتند و با امير آن‌جا به دشمنى برخاسته ، بر ضدش شمشير كشيدند . اين برادران توانستند امير مكه را در سال 748 از مكه بيرون كنند . وى به مصر رفت و مدتى را در آنجا ماند و دوباره با جنگ در شوال سال 750 امارت را به دست آورد و اين بار برادرانش را از آنجا راند و آنان اين بار به سمت يمن رفتند . « 1 » دستگيرى سلطان يمن در منى در سال 751 على بن مؤيد براى حج به مكه آمد . بعيد نيست كه عجلان ، پس از آن كه برادرش ثقبه و برادرانش در يمن به او پناه بردند ، وحشت كرده بود . به همين دليل ، به بدترين شكل ممكن با سلطانى كه به مكه آمده بود ، برخورد كرد . فاسى در حوادث اين سال مىگويد : عجلان و امير قافلهء مصرى توافق كردند تا سلطان يمن را در منى دستگير كنند . آنان در صبح روز سوم از ايام منى ، مسلحانه به خيمهء سلطان حمله كردند . يمنىها ساعاتى از آن روز را به نبرد با او برخاستند ، پس از آن غارتيان خبر را شنيده ، به آن سوى

--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 205 .