أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

336

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

درگذشت و نعش او را در وقت نماز جمعه ، گرد كعبه طواف داد . وى را در ذىقعدهء همان سال در قبرستان مَعْلات دفن كردند . « 1 » در سال 747 سه بردار از مصر آزاد شدند ، در حالى كه از سلطان نامه‌اى در دست داشتند كه مىبايست امارت نيمى از منطقه به آن سه نفر داده شده و نيم ديگر از آن عجلان باشد . « 2 » اين اقدام به روشنى نشان مىدهد كه مماليك آن اندازه كه براى حفظ نام خود در خطبه اهميت قائل بودند ، براى امنيت مكه ارزش قائل نبودند . در غير اين صورت اين اقدام‌كه سه نفر را بافرستادن حكمى شريك در امارت كنند ، يعنى چهار نفر را در منطقه‌اى كه بسيار كوچك‌تر از آن است كه مشاركت بردارد ، شريك كنند ، چه معنايى دارد ؟ من ترديدى ندارم كه مغزهاى متفكر مماليك به اين نكته آگاهى داشتند كه اشراف مكه سر امارت با يكديگر رقابت دارند و بيش از آن كه در انديشهء حلّ اين رقابت با عقل و حكمت باشند ، در فكر حفظ نام و دعاى براى خود در خطبه‌هاى مكه هستند . شايد هم از حلّ آن رقابت عاجز بوده و ترس آن داشتند كه در صورت حمايت از شريك ديگر ، چندان كه بايد ، كارشان موفقيت‌آميز نباشد و موقعيت خود را براى دعاى در خطبه از دست بدهند . به همين دليل در مقابل غوغاگران بر ضد حاكم مكه ، جز به صورت محدود نمىايستادند . زمانى هم كه دخالت مىكردند ، مخالفان و غوغائيان را اسير كرده به مصر مىبردند و تلاش مىكردند تا آن‌جا كه ممكن است آنان را راضى نگاه دارند و يارانشان را بپذيرند و در مجالس خود در صدر جايشان دهند . دليل اين امر آن بود كه مغزهاى متفكر مماليك مىدانستند كه اين اسرا تمامى آرزوهايشان را در بارهء داشتن امارت مكه از دست نداده‌اند و به ناچار روزى كه مماليك مجبور شوند دولت مكه را در اختيار بگيرند ، بايد حكومت را به اينها يا نسل اينان برسانند ؛ و اين زمانى رخ خواهد داد كه حاكم فعلى مكه ، به دلايلى ، ارتباطش را با

--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ص 273 . ( 2 ) . إفادة الأنام ، خطى .