أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
334
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
استقبال از آنان به خارج شهر بروند تا مقدم آنان را گرامى بدارند . ملك ناصر هم عطايا و بخششهاى خود را چندان توزيع كرد كه به بيشتر خانوادهها و افراد مكه رسيد . « 1 » در سال 734 عُطَيفه به مصر رفت و نامهاى از ملك ناصر براى برادرش آورد كه بر اساس آن نيمى از امارت را به او سپرد و رميثه پذيرفت . اندكى بعد او را بيرون راند و بار ديگر با وساطت ناصر او را پذيرفت و تا سال 736 با آرامش گذشت . در اين وقت بار ديگر اختلاف بالا گرفت و عطيفه به مصر رفت و تا سال 743 كه مرد همان جا بود . بدين ترتيب امارت براى رميثه استقرار يافت . « 2 » در مراسم حج سال 741 حجاج روز جمعه و شنبه ، يعنى براى دو روز در عرفات وقوف كردند كه ناشى از ترديد آنان بود . « 3 » در سال 743 سلطان يمن ، الملك المؤيد رسولى حج گذاشت . مماليك مصر تلاش كردند تا رميثه را وادار كنند تا در جريان وقوف سلطان يمن در عرفه ، كار را بر وى دشوار كند . به احتمال ، هدف آنان اين بود تا ميان آن دو اختلاف اندازند ؛ مبادا اتحادى ميان يمن و مكه پديد آيد . اما رميثه زيركتر از آن بود كه تحت تأثير پيشنهادات مصر قرار گيرد . وى بهترين استقبال را از سلطان يمن كرد و گروهى از اشراف و فرماندهان را براى خدمت به آنان موظف نمود . سلطان هم اموال زيادى در مكه توزيع كرد و هداياى بزرگى براى آن فرستاد . وى خواست تا از خود اثرى در مكه برجاى گذارد . به همين جهت پيشنهاد كرد تا خود پردهء كعبه را بدهد و درِ كعبه را هم تجديد كند . رميثه از ترس آن كه مبادا روابط وى و مصر به جايى برسد كه نتواند آن را كنترل كند نپذيرفت . اين امر سلطان يمن را ناراحت كرد و به همين جهت با آن همه اكرام و خدمتى كه به وى شد ، ناراضى از يمن رفت . « 4 »
--> ( 1 ) . إتحاف الورى ، ج 3 ، صص 198 - 200 ( مؤلف در اينجا به بلوغ القرى - نسخهء خطى - ارجاع داده كه قاعدتاً بايد نادرست باشد ؛ زيرا بلوغ القرى كه ذيل إتحاف الورى است ، رخدادهاى سالهاى 885 به بعد را دارد . « ج » ( 2 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 3 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 247 . ( 4 ) . همان .